عرفان اسلامی

وبلاگ فلسفه و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

2- مقدمه

در اندیشه دینی ما، همواره تعلیم، تهذیب، دانایی و دینداری همزاد و همراهاند. هم آن کس که میخواهد از خرمن دانش خوشه برچیند، باید جامهای از جنس پارسایی بر تن کند و هم آنکه میخواهد کام مشتاقان و مشتریان دانش را به آب علم و اندیشه سیراب سازد، باید دل و جان دانش اندوزان را به طهارت و تابناکی بیاراید تا مبادا در شوره زار، تخم بی حاصل بکارد و رنج بی گنج برد و از کشته خویش هیچ ندرد.

تأکید مکرر قرآن بر دو رسالت بزرگ پیامبران ـ تهذیب و تعلیم ـ الگوی روشنی فرا روی کسانی مینهد که گام در راه پیامبران مینهند و رسالت آموزش و راهبری را بر دوش میکشند. معلمان جامعه که چنین رسالتی یافتهاند، باید مؤکد و مکرر بر دو عنصر تعلیم و تربیت عطف توجه نشان دهند که اگر از تهذیب و پرورش غفلت ورزند، هرگز پیامبرانه نخواهند زیست

 

3- هدف

هدف اصلي اين تحقيق يافتن مسايل و مشكلات دانشجويان و تجزيه تحليل اين مشكلات و ارايه راهكارهاي لازم جهت بهبودوضع موجود مي باشد.

4- بيان مساله:

از جمله مشكلات ما در حوزه تحليل ديني دانشجويان،‌ وجود برخي دانشجويان با نگاه و ديد منفي به مقوله دين است از اين‌رو سعي داريم با اعتمادسازي براي آنان و ايجاد زمينه‌هاي لازم هرگونه بدبيني نسبت به اين موضوع را از ذهن و بينش آنان بزداييم.

بدون تعارف و روشن و شفاف، باید بگویيم متأسفانه استقبال دانشجویان از برنامههای قرآنی در سالهای اخیر کمتر از گذشته شده است. اگر چارهای جدی اندیشیده نشود و با برنامههای متعدد و متنوع، در آنها انگیزه ایجاد نشود قطعاً در سالهای آینده این رویکرد کمتر از این نیز خواهد شد و دغدغه مقام معظم رهبری، ریاست محترم جمهوری و تمامی مسئولان فرهنگی کشور برای مقابله با تهاجم فرهنگی و رفع این موضوع در حد شعار باقی خواهد ماند و حداقل در اقبال دانشجویان به قرآن و فعالیتهای قرآنی تأثیر منفی خودش را خواهد گذاشت.

5- دلیل این استقبال ضعیف:

به هر حال شاهدیم که در سطح دانشگاهها به مسائل قرآنی بودجه کمتری تعلق میگیرد و مسئولان قرآنی نهادها در دانشگاهها بودجه کافی ندارند و بودجه آنها اغلب به موقع تأمین نمیشود. اگر مدیریت کارآمد و بودجه کافی وجود داشته باشد قطعاً استقبال نیز بیشتر خواهد شد.

 

6- بررسي مشكل از ديدگاه مبلغان ديني:

حجت‌الاسلام والمسلمين «داوود پارسا» استاد معارف اسلامي در گفت‌وگو با خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا)، با بيان اين مطلب گفت:‌ ضرورت آموزش معارف اسلامي براي دانشجويان امري مهم است از اين‌رو لازم است تا تمام دانشجويان با مفاهيم و معارف اسلامي آشنا شوند.

معاون نماينده مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها در پاسخ به اين پرسش كه «براي تقويت تحليل ديني دانشجويان چه مشكلاتي وجود دارد و راهكارهاي آن چيست؟» گفت: از جمله مشكلات ما در اين حوزه،‌ وجود برخي از دانشجويان با نگاه و ديد منفي به مقوله دين است از اين‌رو سعي داريم با اعتماد سازي براي آنان و ايجاد زمينه‌هاي لازم هرگونه بدبيني نسبت به اين موضوع را از ذهن و بينش آنان بزداييم.

وي ادامه داد: لازمه رسيدن به اين هدف در اين است كه ما با اين دانشجويان برخوردهاي درستي داشته باشيم، همچنين با برقراري ارتباط چهره به چهره، شخصيت‌دادن و توجه كردن به نقطه نظرات اين دانشجويان انديشه‌هاي آنان را نسبت به اين موضوع تغيير دهيم.

معتقد است براي تقويت تحليل ديني در دانشگاه‌ها بايد برنامه و جلساتي كه با دانشجويان برگزار مي‌كنيم را از حالت سخنراني خارج كنيم، هر چند كه تاثيرگذاري سخنراني بر كسي پوشيده نيست. با اشاره به برخي آسيب‌هاي اجتماعي موجود در جامعه افزود: جامعه كنوني ما با شيبه‌خون فرهنگي از طريق وسايل نرم‌افزاري همچون اينترنت و .. روبه‌رو شده است و در تيررس هجوم و هجمه‌ي سنگين فرهنگ غربي است‌ اين عمده‌ترين مشكل ما در حوزه فرهنگي و تقويت تحليل ديني دانشجويان است، زيرا ما نمي‌توانيم مانع پيشرفت علم در جهان باشيم اما مي‌توانيم كاري كنيم تا نسل جوان ما به‌ويژه دانشجويان در برابر اين هجمه‌ي غربي واكسينه شوند.برخي اساتيد دانشگاهي صاحب‌نظران خوبي در زمينه تقويت تحليل ديني هستند از اين‌رو مسئولان دانشگاهي مي‌توانند از اين استاد در ايجاد فضاي ديني در دانشگاه‌ها استفاده كنند.

7- نقش ارتباطات چهره به چهره:

ارتباطات چهره به چهره در تقويت تحليل ديني دانشجويان بسيار تاثيرگذار است. براي تقويت تحليل ديني در دانشگاه‌ها بايد برنامه و جلساتي كه با دانشجويان برگزار كرد و آن را از حالت سخنراني خارج كرد، هر چند كه تاثيرگذاري سخنراني بر كسي پوشيده نيست.

مبلغان و متصديان فرهنگي بايد همواره ارتباط چهره به چهره خود را با دانشجويان حفظ كنند، همچنين در زمينه تبليغ و زمينه‌سازي مسايل فرهنگي نبايد مشكلات اقتصادي دانشگاه‌ها را در عرصه فرهنگي وارد كنند.

8- استفاده از اساتيد در فرهنگ‌سازي ديني دانشگاه‌ها:

برخي اساتيد دانشگاهي صاحب‌نظران خوبي در زمينه تقويت تحليل ديني هستند از اين‌رو مسئولان دانشگاهي مي‌توانند از اين استاد در ايجاد فضاي ديني در دانشگاه‌ها استفاده كنند .

با استفاده از افراد مختصص در زمينه ديني در دانشگاه‌ها و در خوابگاه‌هاي دانشجويي بايد سعي كرد تا شبهات ديني دانشجويان را شناسايي شود تا بتواند با آگاهي از اين موضوع گام موثري در تحليل ديني دانشجويان برداشت.

9- تفاسير قرآني:

ايران، كشوري جوان است كه نزديك به دو ميليون و هفتصد هزار دانشجو دارد و پيشبيني ميشود در سالهاي آينده اين رقم به سه ميليون و هفتصد هزار نفر برسد. اين پديده مبارك اقتضا دارد كه براي اُنس آنان با قرآن برنامهريزي جامعي صورت گيرد و در اين راستا بايد براي كودكان، نوجوانان، جوانان، دانشجويان و فرهيختگان تفسيرهايي جداگانه به نگارش درآيد.
اما در اين باره توجه به دو نكته ضروري است:
نخست اينكه تفاسير قرآن كه ذخاير گرانسنگ دانشمندان اسلامي طي قرنهاي متمادي است و در جاي خود نيكو بوده است، براي اين مهم كفايت نميكند و لازم است مطالب آنها بازسازي و نوسازي شود و مطالب نو، مطابق نيازهاي زمان و مخاطبان، ارائه شود.دوم اينكه هر سطح از مخاطبان از نظر روانشناختي و جامعهشناختي و مختصات ديگر شناسايي شوند و تفسيري در خور آنها تنظيم شود.

 

با اين مقدمه، تفسير قرآن براي جوانان نيز، ويژگي‌هايي بايد داشته باشد؛

مفسر قرآن كه ميخواهد براي جوانان قلم بزند، لازم است به ويژگي‌هاي روان‌شناختي و جامعهشناختي جوانان، كه بيان شد، توجه كند و متناسب با آنها، تفسير بنگارد. از اين رو به نظر ميرسد كه رعايت نكات زير در اين باره لازم است:
9-1
الف) ويژگيهاي محتوايي تفسير جوان:
1.
اطلاعرساني كافي در باره موضوع هر آيه از منظر تاريخي، تفسيري، روايي و علوم تجربي در متن تفسير و در مواردي كه نميتوان همه مطالب را در تفسير ارائه كرد، در پاورقي به منابع و كتابهاي ديگر ارجاع داده شود؛
2.
بيان منطقي و استدلالي مطالب قرآن، به صورت روان و با پرهيز از استدلالهاي پيچيده و مشكل؛
3.
استفاده از شعرهاي مناسب با مضمون آيات، از شاعران بزرگ پارسي‌گوي همچون حافظ، سعدي، مولوي و .... كه بسياري از مضامين قرآن را به زبان شعر بيان كردهاند و براي جوانان بسيار دلنشين و پر جاذبه خواهد بود؛
3.
استفاده از نكات عرفاني معتبر و متناسب با مضمون آيات، به ويژه از نكات عرفاني اهلبيت(ع) و تفاسير عرفاني مانند: تفسير كشف‌الاسرار ميبدي و نكات عرفاني امامخميني(ره) و ديگر بزرگان عرفان؛
البته در اين باره بايد مواظب باشيم كه به دام تفسير به رأي و مطالب انحرافي برخي صوفيان نيفتيم، و معيارهاي تفسير عرفاني و باطني درست رعايت شود؛
4.
استفاده از علوم تجربي براي روشن ساختن نكات و اشارات علمي آيات قرآن.
البته اين مطلب ميتواند به صورت‌هاي: استخراج علوم از قرآن؛ تحميل نظريههاي علمي بر قرآن؛ و استخدام علوم در فهم و تفسير قرآن، صورت گيرد كه شيوه سوم صحيح و دو شيوه ديگر باطل است.
5.
بيان حكمت و فلسفه احكام و قوانين قرآن؛
6.
توجه به پرسشهاي نسل جوان و تلاش در جهت پاسخگويي به آنان در ضمن تفسير؛
7.
تفسير جوان لازم است به مباحث عقيدتي همانند: تثليث، پلوراليسم و ... توجه داشته باشد.
8.
تفسير جوان لازم است به مشكلات جوانان همچون: عشق، محبت، ازدواج، روابط پسر و دختر، تحصيل و چالشهاي آن و نيز مشكلات اقتصادي توجه كند و رهنمودها و راهكارهاي مناسب را از قرآن استخراج كند و در اختيار جوانان قرار دهد؛
9.
توجه به ظرافت‌ها و نكات دقيق قرآني و بيان روان آنها، كه فكر را به تكاپو و انديشه وا ميدارد و شادابي علمي را در پيدارد؛
10.
پرهيز از نكات لغوي و ادبي پيچيده كه براي دانشجويان، غير از رشتههاي ادبيات عرب و علوم قرآن، مشكل و خستهكننده است.
11.
استفاده از احاديث مستند پيامبر(ص) و اهل‌بيت(ع) كه خود تفسير آيات است.
12.
استفاده از نكات آموزنده زندگي پيامبران و امامان و اولياي الاهي و بزرگان دين و دانشمندان، متناسب با موضوع آيات كه حقايق قرآني را ملموس ميكند؛
13.
استفاده از مطالب ساير اديان و مكاتب و شخصيتهاي غير مسلمان؛ تفسير جوان لازم است در آيات مربوط به يهود و مسيحيت و ديگر اديان، از كتاب مقدس آنان استفاده كند و مطالب را به صورت تطبيقي و مقايسهاي بررسي كند؛
14.
آموزههاي آيات؛ هر آيه قرآن آموزههايي براي زندگي و سعادت بشر است كه لازم است درسها و عبرتهاي آيات استخراج و براي جوانان بيان شود؛
15.
پيامگيري از آيات؛ آيات قرآن پيامهايي براي زندگي انسان در همه زمانها و مكانها دارد كه در باطن آيه به صورت قاعده كلي نهفته است و بعد از الغاء خصوصيت به دست ميآيد. براي مثال آيه «ارسله معنا غداً يرتع و يلعب و انا له لحافظون» كه برادران يوسف به پدر گفتند: «يوسف را فردا با ما بفرست تا ( در صحرا) بخورد و بازي كند كه ما حتماً از او نگهداري ميكنيمپيام اين آيه آن است كه: پدران مواظب فرزندان خود باشند كه شيادان آنها را به بهانه بازي و غذا از آنها جدا نكنند. ملتها مراقب استعدادهاي درخشان خود باشند كه استعمارگران آنها را نبرند.


9-2-
ب )ويژگي‌هاي روان‌شناختي:
نكته ديگري كه بايد در نگارش تفسيري براي جوانان لحاظ گردد، رعايت ويژگي‌هاي روان‌شناختي آنان است كه مي‌توان اشاره داشت به اينكه: پرهيز از نصيحت‌گرايي مستقيم، استفاده از شيوه پيام‌رساني غيرمستقيم، استفاده از نثري شورانگيز و مطالبي احساسي استفاده از آرايه‌هاي هنري در تفسير، احترام به مخاطب، ارايه مطالب به صورت كوتاه و متنوع و ... .

 

9-3- ج )ويژگي‌هاي جامعه‌شناختي:

در اين بخش بايد به آرمان‌ها و بيان آرمان‌خواهانه در اين تفسير توجه شود. همچنين ارتباط دادن مضامين آيات با مسائل روز و مقتضيات و نيازهاي زمان پرهيز از شعار دادن و شعاري برخورد كردن با مسائل و ... .
9-4-
د )ويژگي‌هاي شكلي:

از جهت شكلي با استفاده از آرايه‌هاي ادبي در تفسير و زيبانگري و زيبانويسي به عين ساده‌نويسي و روان‌نويسي بايد به لحاظ شكل ظاهري هم مثل جلد صفحه‌آرايي و تنظيم مطالب هنرمندانه و مطابق با روحيه و حال و هواي جوانان دانشجو باشد.

10- نقش فعاليت هاي فرهنگي:

نهاد مقام معظم رهبري و فعاليت‌هاي فرهنگي در دانشگاه‌ها اين توان را دارند تا با برنامه‌ريزي منسجم و مناسب در مسير رسيدن به نقطه هدف حركت كنند، همچنين در اين راستا مي‌توان از نقطه نظرات اساتيد،‌ متخصصان امور فرهنگي و دانشجويان نيز استفاده كرد .

11- ویژگی هاي دانشجویان و محیط آموزشی

1. دانشجویان دارای قدرت انتخاب و گزینش شدت و قوّت یافته هستند، بنابراین در کنار حجم و هجوم گسترده الگوهای کاذب و ویرانگر که شبکههای ارتباطی آن را ارائه میدهند، توجه دادن به الگوهای أصیل و منطبق با بن مایههای فطری روح گزینش گر جوان، کاری روا و بجا، بلکه أمری ضروری و اجتنابناپذیر است و این مسئله، تنها با جدی گرفتن اخلاق و تربیت فراگیران محقق خواهد شد.

2. تأثیر پذیری در سن جوان دانشجو، پایایی افزونتری دارد و آنی، غیر پایهای و زود گذر نیست؛ از این رو، توجه به تأثیر بخشی مثبت و تکیه بر رویکرد تربیت تأثیر گذار میتواند دانشجویان را در متن عمر بیمه نماید. همچنین به موازات رشد عقلانی فراگیران، احساسات و کششهای آنان نیز جهت دار یا جهت یاب میگردد و این خصیصه روانی، الگو پذیری را تسریع میکند.

3. دانشجویان برای سایر همسالان خود، به خصوص گروه بی شمار و مشتاق ورود به دانشگاه، الگو تلقی میشوند، بنابراین پرداختن به جنبه پرورشی دانشجویان ضرورت مییابد، تا بتوانند الگویی قابل اعتماد، مطلوب و مبارک باشند.

4. دانشجویان چنان که تأثیر گذارند، از گروه هم سن خود تأثیرپذیر هم هستند و این تأثیر پذیری، توجه به پرورش و تربیت دانشجو را فوریتها میبخشد و اگر استادان به این أمر همت نگمارند و دانشجو را در محیط پر غوغا به خود وانهند، جز بذر بیحاصل، چیز دیگری نخواهند کاشت.

5. دانشجویان در محیط آموزشی، با مشکلات ویژهای دست به گریباناند؛ گاه با استادان بی مسئولیت یا بیتفاوتی مواجهاند که نسبت به ارزشها و هنجارها هیچ حساسیتی ندارند یا اساساً با آن ناسازگارند. از سویی واسطهها و بازاریابان کالاهای فکری غرب، نه تنها به دانشگاهها چشم طمع دوخته، بلکه رد پا شان در آن محیط ملموس و آشکار شده است. نهاد آموزشی دانشگاه نیز کنترل مؤثر و نظارت هدفداری بر دانشجویان ندارد. جز آنکه حراست و کمیتههای انضباطی ـ آن هم بیشتر بر رفتارهای ساختار شکن ـ نظارت نسبی دارد. از سوی دیگر وجود نهادهای موازی و متنوع در دانشگاهها که تعمیق باورهای دینی و انقلابی، فلسفه وجودی آنان است، برخی استادان را از قبول مسئولیت و عطف توجه به حیطه تربیتی دانشجویان غافل ساخته، بدین امید که متولیان رسمی، کار به هنگام میکنند و هیچ کم و کاستی در این حیطهها و حوزهها نمینهند یا بر این توهم که ورود به چنین حوزههایی، دخالت در وظیفه سازمانی دیگران است.

12-شاخص تأثيرگذاري

‌12-1 - جاذبه استاد نسبت به دانشجو:

عناصر متعددّي دخيلند تا از استاد چهرهاي جذّاب و مورد توجه براي فراگيران بسازند. استادي كه سعي دارد درس را مطابق با نيازهاي دانشجويان ارائه دهد و تنها بر رشد عقلاني و پيشرفت تحصيلي آنها تكيه نميكند، بلكه بر رشدي همه جانبه پايبند است، بسيار فعّال و شاداب بوده و شور و نشاط علمي را در فراگيران ايجاد مي‌نمايد. چنين استادي مطالب درسي را صميمانه و با علاقه بيان ميكند و مطالب مهمّ را خاطرنشان ساخته و در ارايه مطالب و بيان آنها در كلاس مهارت دارد.

براي سؤالات، نظرات و پيشنهادهاي فراگيران اهميت خاصّي قائل است و آنها را تشويق به مشاركت در بحث و اظهار نظر مي‌نمايد و حتّي براي پاسخ به سؤال‌هاي غير درسي آنها وقت خاصّي اختصاص ميدهد و با اين ايده‌ها و عملكردها مقبول طبع دانشجويان و مورد رضايت آنان قرار مي‌گيرد. استادي جاذبه دارد كه همواره در برخورد با فراگيران و دانشجويان خود با ادب باشد و با آنان ارتباط حسنه و روابط دوستانه توأم با احترام داشته باشد. در كلاس درس با طرح سؤالات ارزنده دقت فراگيران را بر انگيزاند و آنان را به تفكّر و تجزيه و تحليل مطالب وا دارد. بدون تأخير در كلاس حاضر شده و كلاس را در موعد مقرّر تعطيل كند، نسبت به مشكلات دانشجو حساس بوده و احساس خود را ابراز نمايد. اين شيوه مورد توجه علماي بزرگوار در گذشته بوده كه تأثيراتي ماندگار در بين شاگردان برجا نهد.

12-2 -تأثير استاد در علاقه دانشجويان به درس:

يكي از عناصر مهم در تأثيرگذاري آن است كه استاد توانايي داشته باشد، دانشجويان را به درس مورد نظر علاقهمند سازد استاد جهت ايجاد چنين علاقهاي در دانشجو؛ اولاً بايد از نظر ارائه مطالب علمي و تبيين جايگاه و ارزش آن درس، از هيچ كوششي دريغ نورزد. ثانياً در برخورد و رفتار با فراگيران و مخاطبان تمام شاخصهاي رفتاري و اخلاقي را مراعات نمايد. ثالثاً علاوه بر رعايت شاخصهاي علمي و رفتاري، از روشها و فنون مناسبي در تدريس بهره گيرد.

بنابراين استادي كه از صلاحيتهاي علمي، عاطفي، رفتاري و مهارتي برخودار باشد و در بكارگيري آنها در كلاس درس، سعي و تلاش نمايد قطعاً ميتواند ضمن داشتن كلاسي پرنشاط و شاداب، در علاقه دانشجويان به درس موردنظر، تأثير زيادي داشته باشد.

علاقمند كردن دانشجويان به دروس عمومي معارف راهكارهاي خاصي دارد كه مهمترين آن پيوند برقرار كردن بين دروس معارف و ساير رشته‌هاي تحصيلي و شغلي است.

به طور مثال قبل از هر چيز ارتباط اخلاق اسلامي با دانش پزشكي يا با مديريت يا شغل يك كارشناس رشته فني با مثالهاي روشن نشان داده شود. تا در دانشجو اين احساس پديد آيد كه اين درس مشكلات روزمره را حل خواهد كرد. و اگر اين مسايل را نداند در زندگي شغلي، خانوادگي و... دچار معضل خواهد شد در اين صورت دانشجو نسبت به درس احساس نياز خواهد كرد و علاقه تابع نياز است تا نياز نباشد، علاقه به وجود نخواهد آمد پس به دنبال ايجاد حس نيازمندي دانشجو به اين درس بايد برآمد تا علاقه در پي آن پديد آيد.

12-3- موفقيت استاد در تحقق اهداف موضوع بحث:

آموزش داراي دو گونه هدف ميباشد: يكي اهداف كلي و ديگري اهداف جزئي و رفتاري. چنان كه هر درس نيز داراي اهداف كلي و جزيي است. استادان محترم بايدسعي نمايند تا در هر جلسه افزون بر اهداف كلي و جزئي درس، به اهداف آن موضوع مورد تدريس نيز برسند.

مثلاً در درس اخلاق اسلامي، هدف اساسي آموزش آشنايي دانشجويان با مبانی و مفاهيم اخلاق اسلامي در حوزه فضايل و رذايل اخلاقي به منظور كسب فضيلتها و پرهيز از رذيلتهاي اخلاقي، ميباشد. هر يك از سرفصلها و موضوعات اين درس براي تحقق اين اهداف ميباشد مثلاً در موضوع خودشناسي، هدف كلي آن عبارت است از شناساندن ابعاد وجودي انسان به دانشجو و هدف رفتاري اين موضوع، تأثيرگذاري بر دانشجو، (اعم از تأثير شناختي، عاطفي، تربيتي و...) است. از اين رو براي تحقق اين اهداف، استادان محترم بايد در سه حيطه علمي، مهارتي، اخلاقي و رفتاري موفق باشد، زيرا اين شاخص همانند ساير شاخصهاي تاثيرگذاري از نتايج سه حيطه ياد شده ميباشد.

همچنين براي تحقق اين شاخص غير از عملكرد مطلوب در 3 جمله ايجاد فضاي معنوي، عاطفي و تربيتي نيز لازم و ضروري است تا موجب تحول و دگرگوني دروني و روحي گردد. شايسته ذكر است چنانكه يك درس اهداف تربيتي و آموزشي خاصي را منظور مي‌كند و استاد بايد در پي تحقق آن باشد، كل دروس معارف اسلامي نيز براي اهداف خاصي ترسيم شد. و استادان بايد برآورنده اهداف كلي دروس معارف اسلامي باشند.

12-4- دانش افزايي نسبت به دانستههاي قبلي دانشجويان:

در امر تدريس بايد سعي شود بين موضوع تدريس با يادگيريهاي قبلي فراگيران رابطه منطقي برقرار شود،و لذا يكي از وظايف ضروري هر استادي اين است كه تواناييهاي فكري و ذهني و تجارب قبلي فراگيران را بشناسد و بداند كه آنها تا چه سطحي آن علم را فراگرفتهاند تا بتواند متناسب با سطح علمي و نياز فكري آنها مطالب درسي خود را ارائه نمايد.

از اين روست كه ازرشيابي تشخيصي از معلومات قبلي فراگيران به عنوان يكي از مهارتهاي لازم براي اساتيد جهت نيل به اين هدف معرفي شده است، بدين معنا كه استاد بايد با استفاده از روشهاي مناسب ‌مثل سؤال كردن از فراگير ‌‌ از ميزان اندوختهها و معلومات فراگيران آگاه گردد.

عدم توجه به اين شاخص باعث ميشود كه مطالب ارايه شده توسط استاد يا تكرار همان مطالبي باشد كه فراگيران قبلاً فراگرفتهاند و يا از نظر سطح علمي بسيار بالاتر از معلومات آنها باشد كه به خاطر فقدان پيشنيازهاي لازم نميتوانند از آن درس بهره لازم را ببرند.

13- مشكلات اخلاقي و رفتاري در برخورد با دانشجويان:

13-1- بی توجهی به مسئله اخلاق و تربیت دینی دانشجو

استادانی که دارای چنین رویهای هستند، به آموزش نگاه جزیی و تک بعدی ندارند. آنان هم معتقدند که بدون در نظر گرفتن مقوله تربیت، آموزش و تعلیم نیز ناکامیاب خواهد بود؛ اما نسبت به این مسئله بی رغبت، کم توجه و بی تفاوتاند. درحقیقت مشکل آنان، شکل ایده و نظر نیست، بلکه در عمل با مشکل مواجهاند.

13-2- یأس و نومیدی از تأثیرگذاری و در نهایت وانهادن امر مبارک اخلاق دینی

این دسته از استادان، نه شکل تئوری دارند و نه شکل عملی، بلکه مشکل اصلی آنان روحی و روانی است. آنان ممکن است حتی در این حوزه دیر فرجام به فعالیت و کار توأم با اشتیاق پرداخته باشند؛ اما به دلیل نداشتن تعریف مشخص از کار، افق و چشم انداز معقول و منطقی، یا نداشتن برنامه مدون و مناسب و نیز حجم گسترده تبلیغات جذاب و اخلاق ستیز شبکههای پیدا و پنهان مخرب فرهنگ وتمایل غریزی مخاطبان به جبهه مخالف، از ادامه کار دلسرد و نومید شده یا از آنجا که به دنبال نتایج زودرس بودهاند و در آن توفیق و طراواتی نجستهاند، از تأکید بر اخلاق و باورهای بنیادین اخلاقی مأیوس و دلزده شده باشند.

13-3- تعارض در گفتار و رفتار

از آسیبهای جدی که تأثر گذاری در اخلاق دانشجویان را دچار وقفه و اختلال میکند، ناهمگونی در رفتار و گفتار استادان است. برای مثال اگر استادی صدها حدیث درباره نظم و نظم پذیری بخواند؛ اما خود همواره دیر در کلاس حاضر شود و در عمل به بینظمی شهره گردد، هیچ یک از آن گفتارها در مخاطبان تأثیر نخواهد نهاد. به عکس اگر استادی درست رفتاری پیشه کند؛ حتی اگر به مباحث تئوری آن نپردازد، تأثیری مطلوب بر جای خواهد گذارد. دانشجویان به دلیل حس کنجکاوی ،همواره رفتار استادان را زیر نظر دارند و اگر رفتار استاد با تعلیمات او ناموافق بود، دامنه تردید را حتی به حوزه گفتارها نیز تسری و تعمیم میبخشند. اگر استادی از اخلاق ساده زیستی، مناعت و قناعت سخن راند، اما در پوشش، ماشین و مسکن اهل تجمل نشان دهد، دانشجویان با تمسخر و نیشخند، به سخنان او واکنش نشان خواهند داد. این مثال به استادان یادآوری میکند که لازم نیست همه مسایل اخلاقی را در میان نهند، بلکه بهتر است؛ به بیان آن دسته از مسایل اخلاقی بپردازند که جلوه بیرونی رفتارشان با آن متناقض نیست.

13-4- موجه سازی رفتارهای غیر اخلاقی

این بدترین نوع آسیبی است که تأثیر گذاری اخلاقی را دچار آفت و آسیب میسازد. اگر از استاد رفتار غیر اخلاقی بروز کرد، بهترین کار و اقدام، پذیرش اشتباه، پوزشطلبی و در صورت امکان جبران مافات است؛ امّا اگر عجب و به اصطلاح کلاس استادی مانع این کار شد و به لطایف الحیل کار خود را موجه و مشروع نشان داد، خود خواسته به ترویج عملی و ناصواب رفتارهای اخلاق ستیز کمک کرده است.این موجه سازی، گاه با رفتار شخص استاد مرتبط است و گاه با رفتار همکاران او .

اگر استادی به ناروا مرتکب عمل ناتراشیده و نامبارکی شد و استاد دیگری در مقام توجیه آن بر آمد، دچار گناه بیلذتی شده است که التذاذ عصیان آن برای یک نفر و خسران و خذلان آن دامن شخص دیگری را خواهد گرفت.گاه این دفاع، دفاع صنفی است ؛ اگر کسی از کارگزاران حکومت، مرتکب اشتباه و اعوجاجی شد، استادان محترم نباید به علت تعلقات صنفی، در پی توجیه عمل غیر اخلاقی او بر آیند که هم هنجارهای اخلاقی را به حراج گذارند و هم قدر و منزلت خود را با چنین تفاسیر و توجیهات خرد ستیز، به تاراج نهند.

14- راهکارها

برای تأثیر گذاری بهتر در اخلاق و رفتار دینی دانشجو، نکات کوتاهی را که به کارگیری آنها میتواند نتایج درخشانی در پی داشته باشد، یادآور میشویم:

1. گام نخست در اصلاح اخلاق دانشجو، توجه به کمبودها و ناراستیهای اخلاقی شخص استاد است. استادی که خود را به صیقل زدگی جان ممارست نداده باشد، یا تأثیر گذار نیست یا تأثیر او ماندگار نخواهد بود.

2. همان طور که بیتوجهی به مسایل اخلاقی، نوعی آسیب به شمار میآید، تأکید و تکرار فراتر از حد اعتدال و تکیه بر نکات تکراری ملال آور، نشان دادن ژست اخلاقی و نصیحت گرا، تذکر مسایل اخلاقی با طعن و گزندگی و سرانجام تبلیغ تحمیلی، آسیبهای مهلکتری وارد میآورد.

3. همان گونه که در طب، مرحله پیشگیری مقدم بر درمان است، در اخلاق نیز مرحله پا پیش بر پالایش مقدم است. استادان باید تلاش کنند که دانشجویان با وسوسهها و جذبههای مبلغان و مروجان ضد فرهنگ و معنویت، در دام نیفتند؛ اما آلودگی و در دام افتادگی دانشجو، نباید استاد را از تلاش برای اصلاح او مأیوس سازد، زیرا کار استاد درمان است و نمیتوان به دلیل بروز بیماری از مداوا سرباز زد.

4. لازم نیست استاد، حتماً با روایت یا آیه، متذکر نکات اخلاقی شود و وقتی به این دو مجهز نبود، خود را فارغ از مسئولیت بیابد. استفاده از شعر، قصه، حکایت تاریخی، زندگی بزرگان دین و دانش و حتی استفاده از طنزهایی که حامل بار معنایی مثبت است، میتواند ابزار پیام رسانی استاد باشد.

5. در تذکرات اخلاقی، بهرهگیری از روشهای غیر مستقیم نتایج دلپذیری از شیوههای مستقیم دارد.

6. اختصاص ساعاتی از کار استاد به مشاوره ؛ دانشجویان که طبیعتاً مشاورههای اخلاقی را نیز دربرگیرد، برای برخی استادان صاحب فن، راهکای مناسب و تأثیر بخش است.

7. معرفی کتابهای مفید و مؤثر اخلاقی، برنامههای سازنده صدا و سیما، لوحهای فشرده مناسب، فیلمهای جذاب و پرمحتوا، بزرگان اخلاق و تربیت و تشویق به استفاده از محضر آنان، و معرفی الگوهای استوار دفاع مقدس و صاحبان راست کردار علم و اندیشه، میتواند در بر آوردن بخشی از وظایف تربیتی واخلاقی استادان راهشگا و دانشجویان را مددکار باشد.

8. اگر استاد میان خود و مخاطب دیوار حائل، فرض یا رسم نماید و روابط طرفینی قرار دادی و تنها دچار چوب استاد و شاگردی باشد، باید از تأثیر گذاری دست شست و به انتظار میوههای شیرین این درخت خشک و فرسوده ننشست. تأثیر گذاری در اخلاق، بی ایجاد جو صمیمانه و محبتآمیز (آن هم درمحیط دانشگاهها) امکانپذیر نخواهد بود.

9. دانشجو هم هویت دینی دارد و هم هویت ملی و صنفی؛ کسی که چه به لحاظ دینی و چه به لحاظ صنفی و ملی احساس کمبود و بیتشخصی میکند، از درون تهی و بی هویت قلمداد میشود. در نتیجه هیچ جایی برای اندیشیدن و تأثیر پذیرفتن نخواهد یافت، بنابراین استادان باید پیشتر در هویت بخشی به دانشجو همت بگمارند تا تأثیر گذاری شان مثبت و ماندگار باشد.

10. همواره باید مراقب بود که بین اقوال و افعال تعارض، ناسازگاری رخ ندهد. اگر استادی نمیتواند، به هر دلیل در نماز جماعت شرکت کند. از تبلیغ این یک مسئله صرف نظر کند، زیرا همین یک تعارض در ذهن و ضمیر دانشجو جلوهگری میکند و سرانجام تشکیک و تردید او را در باب سایر موضوعات اخلاقی به دنبال خواهد داشت. بنابراین بر آن دسته از نکات اخلاقی تکیه و تأکید شود که جلوههای بیرونی فعل استاد با آنها تعارض مشهود و ملموس نداشته باشد.

11. شناخت روحیه مخاطبان در تأثیرگذاری اخلاقی، نکتهای کلیدی و محوری است. مسلماً دختران از لحاظ روانشناسی با پسران تفاوتهایی دارند و اگر استاد هوشمند به نیکی چنین تفاوتهایی را درک و دریافت کرده باشد، بهتر میتواند در مواجهه با هر جنس، به گونهای نکات اخلاقی را یادآور شود که زمینه پذیرش مساعدتر گردد. هم چنین توجه به خرده فرهنگها (در مراکز مختلف دانشگاهی) و عنایت به باور داشتهای عمومی و ترکیب مذهبی مخاطبان و... میتواند استاد را در پرورش اخلاقی مخاطبان یاری دهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:41  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

v    انقلاب مشروطيت ايران

دكتر عبدالهادي حائري در مورد انديشه و فكر حاكم بر مخالفان دولت استبدادي قاجار در ايران مي‍نويسد :

انديشه گران ايران ... احساس مي كردند كه نظام حاكم آن زمان در ايران ديگر تحمل ناپذير است . آنان بدان باور بودند كه ايران هنگامي از امنيت و آسايس ، آبروي بين المللي ، اهميت و ثبات برخوردار خواهد شد كه حكومت استبدادي آن زمان در سرزمين ايران ريشه كن شود ... آنان بدست آورده بودد كه رژيم ايران به علت فساد حكومت از درون در حال واژگوني است و به فرسودگي و زيانهاي جانفرسا دچار شده است ... و هموطنان ايراني شان از هرج و مرج خسته و ناخوشنودند و بنا براين يك مبارزه فكري و مطبوعاتي را از درون و بيرون كشور آغاز كردند .

ظلم و ستم حاكم بر ايران ، مسافرتهاي خارج و دربار پر هزينه ايران و ريخت و پاشهاي بي حساب شاه و درباريان ، وضع نامطلوب اقتصادي ، استقراض از بيگانگان ، خزاله خالي كشور ، واگذاري امور گمركات به بلژيكيها و ... كه نارضايتي عميق اجتماعي را دامن مي زد ، مسائلي بود كه نمي توانست از چشم مطبوعات خارج از كشور دور بماند . اينان  با بررسي هر يك از اين مسائل و افشاي رژيم ناصر الدين شاه و مظفرالدين شاه ، به طور مرتب مسائل مهم كشور را مورد بحث قرار مي دادند و مردم را عليه حكومت تحريك و به انقلاب تشويق مي كردند .

در تداوم نارضايتي اجتماعي از اواخر سال 1323 هـ ق / 1905 م اعتراضهاي پراكنده اما فزاينده مردم تهران آغاز شد . ريشه هاي اين نارضايتي ها به سالها قبل بازمي گشت . در سال 1315 هـ ق / 1897 م تقاضاي وام ايران از روسيه به شرط تغيير تعرفة گمركي پذيرفته شد . عوارض گمركي جديد كه در سال 1321 هـ ق / 1903 م به اجرا گذارده شد با اعتراض و شكايتهاي شديد تجار سراسر كشور مواجه گشت . مخالفت تجار پايتخت در سال 1323 هـ ق/1905 م منجر به تحصن آنها در زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم گرديد و اين ماجرا و حوادث بعدي سرمنشأ حوادثي گرديد كه با همياري ديگر اقشار اجتماعي به تغيير عمدة ‌سياسي در كشور منجر شد .

سعدالدوله ، وزير تجارت ، جلسه اي با حضور چندتن از تجار و عين الدوله و مسيو نوز و برخي ديگر از متصديان امور به منظور بررسي شكايات تجار تشكيل داد . در اين نشست ، تجار ثابت كردند كه بيش از آنچه در كتابچة گمركي تعيين گرديده از آنها عوارض گرفته شده است . اينكه بر حسب تعرفه گمرك يك قرآن مي بايست بگيرند ، دو تومان و پنج ريال گرفته اند ولي با وجود اين عين الدوله ترتيب اثري به اعتراض تجار نداد و آنها به منظور تظلم ، در حضرت عبدالعظيم بست نشستند . سعي شد اين خبر پراكنده نگردد ، چرا كه اوضاع ديگر شهرها نيز مستعد قيام بود . اين غائله با قول و وساطت محمدعلي ميرزا وليعهد ، مبني بر عزل نوز پس از بازگشت شاه از فرنگ پايان پذيرفت براون ، روشني به علت تحصن نمي كند . وي بعد از ذكر سفر شاه به مشهد مي نويسد :

مسافرت شاه تأثير بدي در پايتخت نمود . بسياري از بازرگانان در عبدالعظيم متحصن و بازارها مدت پنج روز بسته شدند . در آستانه بهار سال 1905 بازرگانان از مرخص كردن بارهاي تجاري از گمرك خودداري كردند و تلگرافي به شاه نمودند كه از حمل امتعة خارجي به داخل كشور صرف نظر خواهند كرد ، مگر اينكه مقررات جديد فسخ گردد .

با اين حال ، نارضايتي تجار در شكل اعتراض گروهي ، بدون هماهنگي و همراهي ساير اقشار قادر به تغيير نبود ، تحصن كنندگان تقاضاي خود را به صورت زير مطرح ساختند :

1 .  مخالفت با تعرفة گمركي جديد ، و بر شمردن زيانهاي آن براي بازرگانان كشور

2 .  بركناري نوز و ذكر دشمني و بدخواهيهاي او در مورد ايرانيها

3 .  شكايت از ستمگري كاركنان گمرك و گرفتن پول زياد از تجار ايراني

اين اعتراضها حاكي از واكنش تجار داخلي در مقابل نفوذ بيگانگان در امور كشور و عدم حمايت دولت مركزي از سرمايه هاي ملي بود .

به دليل جنگ روس و ژاپن قيمت قند در پايتخت افزايش يافت و علاء الدوله به عنوان صدراعظم از او پشتيباني كرد در اعتراض به اين واقعه بازارها بسته شد و تجار و علما به صورتي وسيع تر و عام تر از واقعة پيش در كنار هم قرار گرفتند و در طي گردهمايي در مسجد شاه ، خواهان جبران توهين وارده بر تجار و عزل علاءالدوله از حكومت تهران شدند . كسروي علاوه بر عزل علاء الدوله ، تقاضاي تشكيل مجلس براي رسيدگي به دادخواهي مردم را نيز از خواستهاي گردآمدگان عنوان مي كند . تجاوز و توهين عمال حكومت به تجار ، جرقة لازم براي اشتغال نارضايتي اجتماعي را فراهم ساخت ، اين اجتماع با هماهنگي حكومت و امام جمعه پراكنده و سركوب شد . عزيمت گروه معترضين به زاوية مقدسة حضرت عبدالعظيم ، مهاجرت صغري نام گرفت . اين افراد را علما و گروهي از طلاب و تجار و پيشه وران تشكيل مي دادند .

ناظم الاسلام مي نويسد :  ... از طايفه تجار معدودي رفتند و اكثر در خانه هاي خود و يا به گوشه اي خزيده منشأ اين حوادث از توهين به تجار آغاز شد و روحانيون براي همراهي با آنان يك صدا شدند ، با اين حال كم بودن تعداد تجار در اين مهاجرت جاي شگفتي و سؤال دارد ، البته اين مسئله نيز مطرح است كه عدم امنيت مالي و ترس از تهاجم حكومت و خطر مصادره اموال براي تجار و پيشه وران بيش از ساير گروهها وجود دارد . با اين همه تجار هزينة بست نشينان را متقبل شده ، دو تن از آنان به نام حاج محمدتقي و حاج حسن بنكدار وكيل خرج متحصنين شدند ، افراد ديگري نيز كمكهاي نقدي فرستادند كه بين افراد تقسيم شد .

اين كمكها ظاهراً به منظور تقويت مخالفان عين الدوله و مخالفت با او داده شد . متحصنين خواستهاي خود را در هشت مورد مطرح ساختند ، از جمله عزل عسكر گاريچي كه رفتار او موجب خشم روحانيون قم و اعتراض آنان به دولت شده بود . همچنين مراجعت حاج ميرزا محمدرضا كرماني ، از علماي كرمان كه تبعيد شده بود و برگرداندن مدرسه خان مروي به جاج شيخ مرتضي ، عزل نوز و علاء الدوله نيز كه از تقاضاهاي اوليه تجار در اولين تحصن گروهي آنان بود ، مجدداً مطرح گرديد . تقاضاي ايجاد عدالتخانه و اجراي قانون به طور مساوي براي همه افراد واكنشي در برابر فشار حكام و حاكميت مستبد بود . نوع تقاضاها حاكي از ميزان دخالت و همكاري اقشار مختلف اجتماعي بخصوص علما و تجار در اين واقعه بود .

بعد از رفت و آمدها و مذاكره و وساطت سفير عثماني ، شاه طي دستخطي فرمان ايجاد عدالتخانه را صادر كرد . و متحصنين با پيروزي به پايتخت بازگشتند . بعد از گذشت مدتي ، نه تنها فرمان به اجرا در نيامد بلكه عين الدوله در صدد دستگيري و تبعيد مخالفان خود و محركان اجتماعي برآمد ، از جمله اين افراد سيد جمال واعظ بود .

براون مي‍نويسد كه سيد جمال در بين كلاه نمديها ، پيشه وران و قشر پاييني بازاري نفوذ بسياري داشت . او در هنگام تبعيد ميگويد : مقصود همة ما از علماء اعلام و طلاب و وعاظ و تجار فقط اين است كه شاه ، مجلس شورا بدهد .

سعد الدوله ، وزير تجارت كه به واسطه شغل دولتي خود ، رابطه حكومت و تجار بود به دليل جانبداري از تجار ، به طور نامحترمانه اي به يزد تبعيد مي شود .

دو تن از تجار كه در مهاجرت صغري به مهاجران ياري رسانده بودند با خطر مواجه مي شوند و همسر يكي از آنان را مأموران دولتي دستگير مي كنند . شايد علت عدم مهاجرت تعداد بيشتري از تجار و متمولين همين مسأله بوده است ، چرا كه شناسايي اين افراد ، خطر از دست دادن اموال و حتي تبعيد آنان را همراه داشت .

عين الدوله فشار بر مخالفان نظام استبدادي را بيشتر مي سازد و با ايجاد فضاي ترس و و حشت مخالفان خود را به نام بايگري دستگير مي كند . سه تن از بازرگانان را كه به بهائي گري متهم ساخته بودند ، گرفتند و بند كردند و چند گاهي نگه داشتند و سپس از هر كدام يكصد و پنجاه تومان گرفته و رها گرداندند ، در جريان دستگيري شيخ محمد واعظ ، يكي از طلاب مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد . علما و تجار و كسبه در مسجد جامع گرد آمده تقاضاي عدالتخانه يا تأسيس مجلس عدل مي كنند ، به دليل كشتار اطراف مسجد ، علما و گروهي از طلاب به قصد عتبات از شهر خارج مي شوند .

آيت اله بهبهاني بعد از خروج از شهر در اين بابويه به بعضي از تجار مي گويد : « هرگاه پس از من متعرض شما شدند به آنها (سفارت انگليس) متوسل شده و به آن مكان متحصن و ملتجي شويد . » اينكه چرا تجار سفارش مي شوند و به سفارتخانه پناهند شوند ، قطعاً به سبب ترس از تعدي عمال حكومت  به جان و مال آنها بود ، زيرا آنان بيش از گروههاي ديگر از نظر مالي آسيب پذير و در معرض خطر بودند . عين الدوله اخطار مي كند كه اگر بازار و دكانها باز نشوند به سربازان فرمان يغما مي دهد . همين احساس خطر و زمينه تاريخي بست نشيني در ايران و موافقت تلويحي سفارت موجب شد نه نفر از تجار با سفارت انگليس مذاكره كنند و در سفارت متحصن شوند .

به تدريج با انتشار خبر ، بر تعداد افراد متحصن افزوده شد . تعداد اين افراد را تا سيزده هزار نفر ذكر كرده‍اند . تمامي اصناف از جمله قصابها و حتي پينه دوزها و گردو فروشها در اين اجتماع شركت كردند .

طايفه بزارها و صرافها ، دكاكين خود را بسته و رفتند به سفارتخانه و كليه مخارج ، بنا به گزارش اكثر منابع ، بخ توسط همان دو تاجر كه خرج تحصن علما را دادند ، يعني محمدتقي و حاج حسن پرداخت شد . از اسناد و نوشته هاي وكيل الدوله ، منشي مخصوص و وزير تحريرات مظفرالدين شاه ، اين طور بر مي آيد كه اين شخص معتقد بود سفارت هم از نظر مالي و هم از نظر تعليم مشروطيت به افراد متحصن نقش عمده اي بر عهده داشته است .

در جايي از اين اسناد ذكر مي شود :

شارژ دافر به آن معتبر واضح گفته است كه اجازه دارم تا يك كرور تومان بدون تنزيل به شما بدهم كه به كاسب و اصنافها كه در اينجا پناهنده هستند و آذوقه ندارند در ميان آنها هركس را به فراخور كسب و اعتبار قسمت نمايند و بعد از آنكه كارشان اصلاح شد عوض آن را به مرور بدهند .

وي در جايي ديگر در مورد خرج متحصنين چنين مي نويسد : « تجار بيست هزار تومان چك فرستاده از بانك انگليس آورده و بزاز و بقال و غيره دادند » ولي با آن همه او معتقد بود تجار از عهدة خرج افراد متحصن بر نمي آمده اند .

نويسنده اين مطلب بي ترديد با خواست متحصنين موافقت چنداني نداشته است و از واژه ها و تأكيدهاي و ، به سفارش حاج امين الضرب ، تا هيجده هزار تومان از بانك شاهنشاهي پول گرفته شد و در پايان تحصن ، سفارت نيز اين پولها به بانك پرداخت نگرديد . روايت مذكور سوي منابع ديگر تأييد نمي گردد و هيچ كدام از افرادي كه خود نيز در حوادث مشروطيت حضور داشته اند سفارت را در كمك مالي دخيل نمي دانند .

ديگر منابع ، از جمله ناظم الاسلام از تجاري نام مي برند كه هزينه افراد متحصن در شفارت را به عهده گرفته اند . اسامي اين افراد از اين قرار بود . حاج حسن امين الضرب ، حاج معين التجار بوشهري ، حاج محمد اسماعيل آقا مغازه ، آقا ميرزا محمود اصفهاني و ارباب جمشيد .

تفرشي حسيني علاوه بر آنكه ناظم الاسلام را تأييد مي كند ، مي نويسد : «  تجار يكصد هزار تومان حاضر نموده اند كه در سفارت تا هر مدتي كه بماند خرج نمايند . »

دولت آبادي نيز امكان كمك مادي سفارت را رد مي كند . در مقايسه منابع ، بجز دو موردي كه پيش از اين ذكر شد ، بيشتر منابع مؤيد نقش فعال تجار و تحمل بار مالي كلية تحصنها توسط آنان اند ، در تحليل حوادث پاياني كه منجر به صدور فرمان مشروطيت شد ، ما شاهد دو تحصن بزرگ مي شويم . عمده مهاجرين قم را علماي طراز اول تشكيل مي دادند و اكثر متحصنين سفارت نيز شامل ، تجار، كسبه و رده هاي پايين روحانيت ، بعضي طلاب مدارس علمي بودند . خواستهاي متحصنين سفارت در آغاز و انجام بدين قرار بود .

متحصنين سفارت درخواستهاي خود ، علاوه بر تقاضاي بازگشت علما و عزل عين الدوله ، مسئله ايجاد امنيت و قانون را مطرح ساختند و اينكه « امروز كسي داراي مال و جام خود نيست .»  آنان  تقاضاي افتتاح عدالتخانه اي را داشتند كه از طبقه علما و تجار و ساير اصناف ، براي رسيدگي در مرافعات ، شركت در او داشته باشند . آخرين خواستهاي متحصنين بدين شكل مطرح مي شود :

1.    بازگشت علما

2.    عزل شاهزاده اتابك

3.    افتتاح دارالشوري

4.    قصاص قاتلين شهداي وطن

5.    دعوت مطرودين (رشديه و غيره)

ناظم الاسلام تقاضاي صنفي صرافان و تجار را در گرفتن وجه قبوض ، مواجب را هم اضافه      مي كند و به جاي دارالشوري لفظ تأسيس مجلس صحيح را به كار مي برد . در هر حال تجار در آخرين تقاضا ، عدالتخانة دولتي را به مشورتخانه ملي تبديل كردند . حاج سياح مي نويسد : متحصنين سفارت به علماي قم پيغام دادند كه ايشان هم با مردم تا مشروطيت نگرفته ، ساكت نشوند . »

باري پس از مذاكره بسيار ، صدر اعظم دستخط شاه مبني بر اجازه تشكيل مجلس شوراي ملي از منتخبين گروههاي مختلف اجتماعي صادر گرديد ، همكاري و پايداري تجار ، اصناف و طلاب از يكسو و مهاجرت علما از سوي ديگر منجر به اعلان فرمان مشروطيت شد . 

نظامنامة انتخابات نوشته شد و پس از برگزاري انتخابات در تهران ، مجلس شوراي ملي دوره اول با حضور تنها نمايندگان تهران ، فعاليت خويش را آغاز كرد و به تدريج ، ديگر نمايندگان شهرها به آنان ملحق شدند . بدين ترتيب ايران كشوري با نظام پارلماني شد .

 

v    روزنامه و جرايد اصفهان در دوره انقلاب مشروطيت

پيش از پرداختن به روزنامه هاي عصر مشروطيت در اصفهان لازم است به سابقه نشر روزنامه در اصفهان اشاره شود و آنگاه به عصر مشروطيت پرداخته شود .

 

v    پيشينه نشر مطبوعات اصفهان

چنانكه آمد در پي گسترش انتشار روزنامه در تهران در دوره ناصر الدين شاه ، برخي شهرها از جمله اصفهان به انتشار روزنامه محلي اقدام كردند .

 

v    روزنامه فرهنگ

در اصفهان ميرزا تقي خان سرتيپ ، حكيم باشي ظل السلطان ، (فرزند ناصر الدين شاه و حاكم اصفهان) با اتكاء به حمايت مالي و سياسي ظل السلطان نخستين روزنامه اصفهان را با نام فرهنگ منتشر ساخت . وي كه در گذشته تجربه انتشار روزنامه « فارس » در شيراز را داشت از جمله كساني بود كه مي كوشيد از طريق نشر روزنامه ، بر افكار عامه مردم تأثير گذاشته و آنان را به لزوم فراگيري علم و دانش جديد آشنا سازد . وي در سال 1296 ه‍.ق / 1879 م نشر روزنامه را فراهم ساخت و در روز پنجشنبه دوم جمادي الاول 1296 ه‍.ق / آوريل م روزنامه       « فرهنگ » را در چهار صفحه منتشر ساخت . ميرزا تقي خان سرتيپ در شماره اول « فرهنگ » ضمن شرح مبسوطي پيرامون روزنامه و فوايد آن هدف روزنامه فرهنگ را انتشار اخبار وقايع و رخدادهاي مربوط به رياست اصفهان ، يزد ، بروجرد و خوانسار و گلپايگان و همچنين « نشر مطالب علميه و مسائل غربيه و بديعه و صنايع و فنون متاخرين حكما و فضلاء اروپا و غيره » اعلام كرد كه البته اخبار خارج را نيز در بر مي گرفت .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 21:0  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

موضوع كنفرانس : امام حسن (ع) و امام حسين (ع) و مقتضيات زمان

 

نام درس : تاريخ اسلام

 

ولادت با سعادت حضرت امام حسن :

حضرت امام حسن (ع) در شب سه شنبه نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرت واقع شد. ابن بابوي به سندهاي معتبر از حضرت امام زين العابدين (ع) روايت كرده است كه چون امام حسن متولد شد حضرت فاطمه (س) به حضرت امير(ع) گفت كه او را نامي بگذار گفت سبقت نمي گيرم در نام او بر حضرت رسالت(ص) پس او را در جامه زردي پيچيدند به خدمت حضرت رسول (ص) آوردند آنحضرت فرمود مگر من شما را نهي نكردم آن را در جامه زرد نپيچيد و آن جامه زرد را انداخت و در جامه سفيدي پيچيد و آن حضرت فرمود آن را نامي گذاشته اي حضرت علي فرمود بر تو سبقت نمي گيرم حضرت محمد فرمود كه من نيز سبقت بر پروردگار نمي گيرم پس حق تعالي بر جبرئيل امر كرد كه براي محمد پسري متولد شده برو به سوي زمين سلام مرا به او برسان و تهنيت و مباركباد بگوي و بگو علي نسبت به تو به متوله هارون است به موسي و او را مسمي كن به اسم پسر هارون. پس جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مباركباد گفت كه حق تعالي فرموده كه اين مولود را به اسم پسر هارون نام كن حضرت فرمود كه اسم او چه بوده جبرئيل گفت اسم او شبّر و چون لغت تو عربي است حسن نام كن از القاب آن بزرگوار سيد و سبط و امين و حجّت و برّ و نقيّ و زكيّ و مجتبي وارد شده است.

بيان مختصري از فضائل و مكارم اخلاق آن سرور (امام حسن) :

شيخ صدوق از حضرت امام رضا (ع) روايت كرده است كه فرمود پدرم از پدر خود خبر داد كه حضرت امام حسن (ع) در زمان خود از همه مردمان عبادت و زهدش بيشتر بود و افضل مردم بود و هرگاه سفر حج مي كرد پياده مي رفت و گاهي با پاي پياده و برهنه راه مي پيمود و او بيست و پنج مرتبه به حج رفت با پاي پياده و سه مرتبه نيز مالش را با خدا قسمت كرد كه نصف آن را خود برداشت و نصف ديگر را به فقرا داد.

شيخ رضي روايت كرده است كه شخصي نزد امام حسن (ع) آمد و عرض كرد يابن اميرالمومنين ترا قسم مي دهم به حق آن خداوندي كه نعمت بسيار به شما كرامت فرموده كه به فرياد من رسي و من را از دست دشمن نجات دهي چون مرا دشمني است ستمكار كه حرمت پيران را نگه نمي دارد و خردان را رحم نمي نمايد حضرت در آن تكيه فرموده بود برخاست و فرمود بگو دشمنت كيست تا از او دادخواهي نمايم گفت دشمن من فقير و پريشاني است حضرت لختي سر به زير افكند پس سر برداشت و خادم خويش را طلب كرد و فرمود آنچه مال نزد تو موجود است حاضر كن او پنج هزار درهم حاضر ساخت فرمود بده اينها را به اين مرد و آن مرد را قسم داد هرگاه اين دشمن بر تو رو كند و ستم نمايد شكايت او را نزد من آور تا من آن را دفع كنم.

و او به گواهي تاريخ فردي بسيار دلير و شجاع بود و در راه پيشرفت اسلام از هيچگونه جانبازي دريغ نمي كرد در جنگ جمل در قلب سپاه دشمن جنگيد و در جنگ صفين همراه برادرش شگفتي همگان را برانگيخت چنانچه اميرالمومين از خطر نابودي نسل پيامبر سخن گفت و از يارانش خواست او و برادرش حسين را از ادامه جنگ در قلب دشمن بازدارند.

بيعت امام حسن (ع) :

پس از رحلت حضرت علي (ع) امام حسن بر منبر نشست و عبدالله بن عباس برخاست و گفت اي گروه مردمان اين فرزند پيغمبر شماست و وصي امام شماست با او بيعت كنيد پس مردم او را اجابت كردند و گفتند چه بسيار محبوب است او به سوي ما و چه بسيار واجب است حق او بر ما و مبادرت نمودند و با آن حضرت بيعت به خلافت كردند و آن حضرت شرط گذاشت كه هركه من با او صلحم شما صلح كنيد و با هركه مي جنگم بجنگيد در سال چهلم هجرت عمرِ شريف آن حضرت به 37 سال رسيده بود كه از اين سي و هفت سال هشت سال نزد رسول خدا و 30 سال پيش پدرش در پرتو تعليمات جد و پدرش قرار گرفته بود.

و زماني كه خبر بيعت امام با مردم به گوش معاويه رسيد دو جاسوس فرستاد كه يكي از مردم بني القين به سوي بصره و ديگري از قبيله حمير به سوي كوفه كه هرچه پيش مي آيد به او گزارش دهند كه امام حسن وقتي متوجه شد هردو جاسوس را پيدا كردند و گردن زدند و نامه به معاويه نوشت و در آن درج كرد كه جواسيس مي فرستي و مكرها و حيله ها داري گمان دارم كه اراده جنگ داري اگر چنين است من نيز مهياي آن هستم و چون نامه به معاويه رسيد جوابهاي ناملايم نوشت و معاويه لشكرگراني برداشت و به سمت عراق رفت و جاسوساني به كوفه فرستاد نزد جمعي از منافقان و خارجيان كه در ميان اصحاب حضرت امام حسن (ع) بودند و از ترس شمشير حضرت علي (ع) به جبر اطاعت مي كردند و به آن ها قول داده بود اگر حسن را به قتل برسانيد دويست هزار درهم و يك دختر خود به تو تزويج مي نمايم كه اين حيله هاي معاويه تعدادي را به سوي او كشاند و منحرف ساخت در اين شرايط امام زماني كه نماز مي خواند زرهي را در زير جامه خود مي پوشيد تا از او محافظت كند. وقتي حركت معاويه به سوي عراق به امام رسيد بر منبر رفت و حمد و ثناي الهي را ادا كرد و مردم را به جنگ با معاويه دعوت نمود هيچ يك از اصحاب آن حضرت جواب نگفتند. عدي بن حاتم برخاست و گفت سبحان الله چه بد گروهي هستيد شما امام شما و فرزند پيغمبر شما، شما را به سوي جهاد دعوت مي كند او را اجابت نمي كنيد. كجا رفتند شجاعان شما آيا شما از غضب الهي نمي ترسيد و از ننگ و عار پروا نمي كنيد پس جماعتي برخاستند حضرت آنها را به سوي لشكرگاه فراخواند و حضرت خطبه خواند و فرمود كه مرا فريب داديد چنانچه امام پيش از مرا فريب داديد ندانم بعد از من با كدام امام مقاتله مي كنيد و از منبر پائين آمد و مردي از قبيلۀ كنده كه حكم نام داشت با چهار هزار نفر بر سر راه معاويه فرستاد و چون معاويه شنيد پيكي نزد او فرستاد و نامه نوشت كه اگر به سوي من بيايي ولايتي از ولايات شام را به تو مي دهم و پانصدهزار درهم براي او فرستاد و آن ملعون با دويست نفر از محضوصان خود به معاويه ملحق شد و از حضرت روگردانيد و زماني كه امام از اين قضيه مطلع شد گفت اين مرد كندي با من مكر كرد و نزد معاويه رفت و من به شما گفتم كه عهد شما را وفائي نيست و همۀ شما بندۀ دنيائيد و اكنون مرد ديگري را مي فرستم و او نيز چنين خواهد كرد و مردي از قبيله بني مراد فرستاد با چهار هزار نفر كه او نيز به پاي عهد خود نماند و فريب معاويه را خورد.

امام حسن چون تصميم گرفت به جنگ با معاويه برود و به دير عبدالرحمن رسيد و آنجا سه روز اقامت كرد و سپاه امام بالغ بر چهل هزار نفر بودند امام عبيدالله بن عباس را با قيس بن سعد و دوازده هزار نفر به جنگ معاويه فرستاد و معاويه با مكر عبيدالله بن عباس را نيز فريفت و امام سپاهيان خود را امتحان كرد و مي دانست كه آن ها حاضر به جنگ نيستند و گفت كه خيرخواه ترين خلق مي باشم و از هيچ مسلماني كينه اي در دل ندارم و ارادۀ بدي نسبت به كسي در دل نمي گذارم هان اي مردم آنچه شما مكروه مي داريد در جماعت و اجتماع مسلمانان اين بهتر است از براي شما از آنچه دوست مي داريد از پراكندگي و تفرق و آنچه من صلاح شما را در آن مي بينم نيكوتر است از آنچه شما صلاح خود را در آن مي دانيد پس مخالفت امر من مكنيد در اين زمان آزار و اذيت بسياري از خوارج كه گفتند اين مرد كافر شده متوجه امام شد.

امام وقتي كه متوجه شد كه نبودن نيروي هماهنگ و با روحيه جنگ را بسيار ناموفق و جبران ناپذير مي نمايد و سپاه خود را شكننده مي ديد و همچنين فرو رفتن در جنگ داخلي دستاوردي جز زيان نداشت زيرا امپراطوري روم شرقي كه شكست هايي از اسلام خورده بود همواره پيام روز فرصت مي گشت تا ضربه اي بر اسلام وارد سازد و شكست هاي پيشين خود را جبران كند.

امام حسن كه حماسه هاي زيادي كرده بود هرگز از كشته شدن در راه خدا نمي ترسيد و آنچه او را بيمناك كرده بود سپاه كوفيان بود و اگر با اين سپاه پاي ميدان رزم مي نهاد معاويه او را به اسارت در مي آورد تا ننگ شكست خاندانش به دست سپاه حضرت محمد را جبران كند.

امام حسن در مداين يعني آخرين نقطه اي كه سپاه امام تا آنجا پيشروي كرد سخنراني كرد و فرمود هيچ ترديدي ما را از مقابله با شام بازنمي دارد ما در گذشته با تفاهم و وحدت شما با شام مي جنگيديم كه امروز اتحاد و تفاهم در ميان شما نيست وقتي به جنگ صفين مي رفتيد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي داشتيد ولي امروز منافع را بر دين ترجيح مي دهيد. اكنون معاويه پيشنهاد صلح كرده اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد صلح او را رد كنيم و اگر خواهان ماندن و عافيت هستيد صلح كنيم كه همگي و بيشتر آنها با فريادهايشان خواهان صلح شدند معاويه كه به خاطر سلطنت دنيوي حاضر بود هرگونه امتيازي بدهد ورقه سفيد امضا شده اي براي امام فرستاد.

و امام شرايطي را قرار داد كه عبارتند از : در ميان مردم به كتاب خدا و سنت رسول معاويه حق تعيين جانشين براي خود را ندارد و بعد از او حسن ابن علي و اگر اتفاقي براي ايشان بيفتد حسين ابن علي به خلافت برسند معاويه بايد ناسزا گفتن به اميرمومنان علي (ع) را ترك كند بيت المال كوفه به معاويه واگذار نخواهد شد و معاويه بايد هزينه زندگي بازماندگان و كشته شدگان سپاه علي (ع) را از بيت المال بپردازد آزادگان در هرجا هستند بايد از آزادي برخوردار باشند و كسي معترض آنها نشود.

امام حسن كه از ماهيت پليد معاويه خبر داشت فرمود چون من امر را به معاويه واگذاردم در دولت بني اميه فرح و شادي نخواهيد ديد و انواع عذابها بر شما وارد خواهند ساخت و هرگز در دولت بني اميه فرح و شادي نخواهيد ديد فرزندان شما بر در خانه فرزندان ايشان ايستاده باشند و آب و طعام طلبند و به ايشان ندهند به خدا سوگند اگر ياوري مي داشتم كار را به معاويه نمي گذاشتم زيرا كه به خدا و رسول خدا سوگند ياد مي كنم كه خلافت بر بني اميه حرام است.

در صلح خدا و رسول خد را بدان گواه گرفتند و عبدالله بن حارث و عمرو بن ابي سلمه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره بر آن شهادت دادند و روز بعد معاويه خطبه خواند و گفت من با شما وارد جنگ نشدم تا نماز بخوانيد، روزه بگيريد و ذكات بدهيد و هدفم از جنگ با شما امارت بر شما بود و به آن رسيدم و همه شرط هايي كه با حسن بن علي كرده ام زير پا مي گذارم.

ولادت امام حسين (ع) (در روايتي از شيخ طوسي از امام رضا(ع)) :

امام حسين (ع) در سوم شعبان در مدينه و شش ماه بعد از برادرش به دنيا آمد. زماني كه امام حسين(ع) به دنيا آمد حضرت رسول اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا اي اسماء، اسماء گفت كه آن حضرت را در جامه سفيدي پيچيدم و به خدمت حضرت بردم حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و در گوش راست اذان خواند و در گوش چپ اقامه پس جبرئيل نازل شد و گفت حق تعالي تو را سلام مي رساند و مي فرمايد كه چون علي(ع) نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسي پس او را به اسم كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربي است او را حسين نام بگذار پس حضرت رسول او را بوسيد و فرمود كه تو را مصيبتي عظيم در پيش است خداوند لعنت كند كشنده او را و فرمود اي اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

زماني كه امام حسين(ع) متولد شد حق تعالي جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد. در زماني كه امام حسين متولد شد فاطمه (س) مريض شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد حضرت محمد طبيب خبر كرد و نبود و خود حضرت تشريف آورد به حجره فاطمه (س) و انگشت ابهام خود را در دهان امام گذاشت و مي مكيد و بعضي نيز گفته اند زبانش را در دهان امام حسين(ع) گذاشت و تا چهل شبانه روز رزق حسين(ع) را حق تعالي از زبان پيغمبر گردانيده بود پس روئيدن گوشت حسين از گوشت پيامبر بود امام حسين(ع) 37 سال در كنار اميرمومنان(ع) و 47 سال با برادرش امام حسن زندگي كرد.

مباهله :

اصل مباهله آن است كه دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر يكديگر به نتيجه مقبول نزد طرفين دست نيابد و هريك ادعاي كتمان عمدي حق از سوي ديگري را داشته باشد در اين مرحله براي اثبات ادعاي خود مساله را به خدا واگذار مي كنند و هريك از خدا مي خواهند كه اگر ديگري در ادعاي خود به عمد دروغ مي گويد و حق را دانسته كتمان مي كند فوري عذاب را بر او نازل كند تا حق روشن شود در روزگار پيامبران بارها و بارها اتفاق افتاده كه در تاريخ 23 ساله بعثت پيامبر يك بار اتفاق افتاد.

مقايسه دوستان دو امام :‌

بيعت شكني كوفيان در برابر امام حسين(ع) پيش از آماده شدن ويزلي ها براي جنگ تحقق يافت به همين دليل وقتي سپاه كوچك و يكپارچه او براي نبرد آماده شد از شائبه گمان هاي دغدغه آفرين بركنار بود و سپاهي فداكار و داراي هدفهاي بزرگ به شمار مي آمد در حالي كه در ماجراي امام حسن(ع) سپاه ويزلي ها عامل اصلي نوميدي حضرت از پيروزي نظامي بود.

آنان كه با امام حسن بيعت كرده در اردوگاه حضور يافتند و بيعت شكستند از كساني كه پيش از رو به رو شدن با امام حسين(ع) بيعت شكستند بسي بدتر و خطرناك تر بودند.

ماهيت انگيزه و علل قيام امام حسين(ع) :

پديده هاي اجتماعي، برخلاف بسياري از پديده هاي طبيعي، ابعاد مختلف دارند و عوامل گوناگوني در پيدايش آنها مؤثراند. يك نهضت ممكن است از جهتي ماهيت دفاعي و از جهتي ديگر ماهيت تهاجمي داشته باشد.

بعد از اجراي برنامه هاي بسيار دقيق و فشار نظامي معاويه، فرزندش يزيد مورد خوشامدگويي و تهنيت قبايل قرار گرفت. البته خلافت و جانشيني ويزلي ها بدون بيعت شخصيت هاي شناخته شده اسلام مشروعيت نمي يافت. معاويه كه از اهميت و نقش بيعت اين افراد آگاه بود، پيش از مردن خطر را حس كرد. او در بستر مرگ به يزيد چنين اندرز داد: ... من همه چيز را برايت آماده كردم و همه عرب را به اطاعت تو واداشتم. هيچ كس در خلافت با تو مخالفت نخواهد ورزيد. ولي من از حسين بن علي، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر بر تو بيمناكم. در ميان اينان، حسين بن علي(ع) از محبت و احترام بسيار برخوردار است. زيرا او از شايستگي هاي فراوان، حقوق برتر و خويشاوندي نزديك تر با پيامبر(ص) بهره مي برد... .

يزيد در نخستين اقدام به وليد بن عتبه (حاكم مدينه) فرمان داد تا به سرعت از عبدالله بن زبير و حسين بن علي بيعت بگيرد. در اين نامه، به وليد تاكيد كرد‌ : هرگز نبايد اجازه هيچ تاخيري دهي. هركه از اين امر سر باز زد، بي درنگ سر از پيكرش جدا ساز. وقتي حاكم مدينه آنان را فراخواند، عبدالله شبانه به مكه گريخت. امام حسين(ع) كه از مرگ معاويه آگاه شده بود، در برابر خواست وليد فرمود: شخصي چون او نبايد پنهاني بيعت كند. بيعت بايد در مسجد و آشكارا تحقق يابد.

در همين مجلس، امام(ع) كه پافشاري مروان بر بيعت را ديد، ضمن برشمردن خصوصيات يزيد، فرمود : اگر قرار باشد يزيد سر كار آيد، بايد فاتحه اسلام را خواند. به هرحال امام(ع) پس از دو روز مقاومت، سرانجام با خانواده و بيشتر هاشميان، مدينه را ترك كرد.

چنانكه پيداست تا اينجا نهضت امام حسين(ع) در ظاهر ماهيت دفاعي داشت و نوعي واكنش منفي در برابر تقاضاي نامشروع حاكم مدينه به شمار مي آمد. البته روشن است كه امام(ع) پيش از دعوت كوفيان نيز در برابر فشار حكومت ايستاد و اگر دعوت آنان نيز نبود، تكليف خود را مي دانست كه دست كم براي سوزاندن ريشه ستم و جايگزيني سيره و سنت پيامبر(ص)، به بررسي اوضاع سياسي و ارزيابي نيروهاي خويش بپردازد.

بي ترديد بيعت نكردن امام حسين(ع) به معناي نفي ضرورت حكومت در جامعه نبود. آن حضرت در پي نفي ستم و تباهي بود و يزيد را شايسته جانشيني رسول خدا(ص) نمي دانست.

امام حسين (ع) به حرام شمردن حلال دين محمد(ص) و حلال شمردن حرام آن معترض است. هيأت حاكمه را داراي صلاحيت بازم براي دفاع، حفظ و اجراي احكام دين، تفسير اصول و استنتاج فروع آن نمي داند و تا كنون نيز مترصد فراهم شدن شرايط لازم براي اعلان و پي گيري اين موضع بوده است.

دعوت حاكم مدينه از آن حضرت(ع) براي گردن نهادن به بيعت، در حقيقت پيكي بود كه فراهم آمدن برخي شرايط و ارتفاع برخي موانع را اعلام كرد. بدين سبب امام(ع) بر خلاف ابن زبير دعوت حاكم را اجابت مي كند و با برنامه اي دقيق و پيش بيني شده دسته اسليترين نيرومند از هوادارانش را براي جلوگيري از برخورد احتمالي، همراه مي برد و بدون هيچ گونه تعهدي، طرح روشن گريمولد پليس افكار عمومي را پي مي ريزد و از حاكم مي خواهد اجتماعي عموميدر مسجد برپا سازد. گواه درستي اين برداشت، سخنان امام (ع) است. آن حضرت در برابر اصرارهاي مروان در همان جلسه فرمود:

ما اهل بيت و نبوت و خاستگاه رسالتيم و (خانه ما) محل رفت و آمد فرشتگان و جايگاه آسايش و رحمت است. آغاز ئ انجام تدابير الهي (در شئون زندگي و دين) به وسيله ماست. يزيد مردي فاسق و شرابخوار و كشنده نفوس محترم و كسي است كه آشكارا به فسق مي پردازد و شخصي چون من با چون او بيعت نخواهد كرد.

سپس با استدلال به آيۀ تطهير، لياقت اهل بيت(ع) را براي احراز خلافت اظهار كرد.

البته بعد از ناكام ماندن حاكم مدينه در اين جلسه، به طور طبيعي طرح تشديد فشار و تهديد مورد اجرا قرار گرفت. هرچند حضور در مدينه چه بسا در ارزيابي بهتر و آسان تر موقعيت سياسي و طراحي مبارزه اي دقيق با فساد مؤثر مي بود، وقتي خطر و فشار شديدتر شد و احتمال چشم پوشي اجباري از مدينه فزوني يافت، امام (ع) خردمندانه ترين راه يعني "هجرت" و گسيل به سوي مكه را انتخاب كرد. مكه از سويي، حرم امن الهي شمرده شده است و تا حدي از كانون خطر دور بود و از سوي ديگر، مركز جهان اسلام بودن و نزديكي موسم حج، به امام (ع) فرصت مي داد پيام خود را به مسلمانان برساند.

پيام دعوت انجمن هاي سياسي و مذهبي كوفه :

خبر امتناع تنها فرزندزاده مؤسس اسلام از بيعت با يزيد و پناه آوردنش به مكه به سرعت در حجاز منتشر شد و در عراق به عنوان مهم ترين خبر روز، مورد توجه محافل سياسي قرار گرفت و رجال سياست و انديشه دربارۀ آن به گفتگو پرداختند. در خانۀ سليمان بن صرد خزاعي، صحابۀ رسول خدا و سياستمدار ممتاز كوفه، نشست سياسي بسير حساسي با حضور سراني چون حبيب بن مظاهر، مسيب بن نجبه،‌رفاعه بن شداد،‌مسلم بن عوسجه،‌عبدالله بن وال شكل گرفت. حاضران در اين محفل درباره مرگ معاويه، ستم هاي بسيار او، سرآمدن برخي از تعهدات، تغيير موقعيت سياسي اجتماعي، حكومت تحميلي يزيد و ... گفتگو كردند.

سليمان كه رياست جلسه را به عهده داشت، ضمن سخنان مهمي مسالۀ امتناع امام (ع) از بيعت، هجرت آن حضرت(ع) و گزارش ها و تحليل هاي اين مساله را يادآور شده، نياز جامعۀ كوفه و لزوم دعوت از امام (ع) براي سفر به عراق و به عهده گرفتن "رهبري مسلمانان" را با بزرگان كوفه در ميان نهاد. آنگاه نظر حاضران را جويا شد و چون از موافقت همه آگاهي يافت، از آنها تعهد گرفت تخلف نكنند و براي پذيرايي از حسين (ع) آماده باشند.

نخستين نامۀ كوفيان در دهم رمضان سال 60 ق. به امضاي شخصيت هاي خوش سابقه اي كه وفاداري خود را در جنگ هاي جمل و صفين اثبات كرده بودند، به دست امام (ع) رسيد. در اين نامه مي خوانيم : خداوند بزرگ را سپاس مي گزاريم كه حكومت آكنده از ستم دشمنت را برانداخت؛ كسي كه بي هيچ حقي، اركان قدرت و فرمانروايي بر جامعه را غصب كرده بود؛ املاك خدا را در دست توانگران و ثروتمندان قرار مي داد؛ بهترين مردم را از ميان مي برد و به بدترين مردم اجازه ادامه حيات مي داد. از شما دعوت مي كنيم به كوفه روي آري. چون پيشوايي براي هدايت نداريم. اميدواريم خداوند به وسيله تو ما را در راه حقيقت متحد سازد. ما در نماز جماعت و جمعۀ نعمان بن بشير، حاكم كوفه، شركت نمي كنيم و هنگام عيد با او مجتمع نمي شويم. اگر بشنويم شما به سوي ما مي آييد، حاكم را از شهر بيرون مي كنيم. سلام و رحمت الهي بر شما باد.

نامه هاي ديگري نيز يكي پس از ديگري به دست امام (ع) رسيد. به تدريج موقعيت چنان شد كه بي توجهي به نامه ها براي امام (ع) ممكن نبود.

امام حسين(ع) براي ارزيابي دقيق موقعيت مؤمنان كوفه و پاسخ نامه هاي بسيار آنان، نماينده و سفير خود را به همراه آخرين نماينده مردم به كوفه گسيل داشت. سفارش بر سه امر مهم تقوا، لطف به مردم و رازداري، محور اصلي اين برنامه بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 20:59  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

صحيفه سجاديه

امام سجاد
حضرت علي بن الحسين زين العابدين
صحيفه سجاديه
ترجمه :حسين انصاريان
ويرايش :حسين استاد ولي
انتشارات يام آزادي
گر دآورنده : عليرضا فرج پور

پيشگفتار
صحيفه سجاديه كه از دير زمان به عنوان زبور آل محمد ‏تا به امروز در عرصه گاه حيات همچون خورشيد وسط روز ميدرخشد در بر دارنده ي پنجاه و چهار دعاست . كه هر كدام از اين دعاها حاوي مسائل عالي تربيتي در سه قلمرو فرد خانواده و اجتماع است .
در حقيقت صحيفه سجاديه تمام واقعيات زندگي را براي ساختن يك جامعه ي صد در صد سالم به صورت دعا بيان كرده است.

وَكانَ مِنْ دعائِه عليه السلام في مَكارِمِ الاخلاقِ وَمَرْضِيِّ الافعالِ
الّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَالهِِ مُحَمَّد

  بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست، و ايمانم را به درجه كاملترين ايمان رسان، و يقينم را برترين يقين گردان، ‏‏و نيتم را به بهترين نيت ها منتهي ساز، و كردارم را به بهترين كردارها تبديل كن . بار خدايا، نيتم را  به لطف خود كامل و خالص گردان و يقينم رابدان گونه كه داني به راه صحت بر، و تباهي كارم  را به قدرتت اصلاح كن .
بار خدايا برمحمد و آلش درود فرست، و گره هر كاري كه فكرش مرا به خود مشغول داشته بگشا ي، و مرا در كاري قرار ده  كه  فردامرا از آن باز پرسي ميكني، و روزگارم را در آنچه از پي آنم آفريده اي مصروف دار، و بي نيازم گردان و روزيت را برمن وسعت ده، و به چشمداشت مبتلايم مكن، و ارجمندم   ساز و گرفتار كبرم مفرما، و بربندگيت رامم ساز، و بندگيم را به آلودگي خود پسندي تباه مكن ، و خير و نيكي را براي تمام مردم به دست من جاري ساز، و آن را از كدورت منّت گذاري دور دار، و خوي عالي را به من عنايت فرما، و از فخر فروشي محافظتم كن . بار خدايا برمحمد و آلش درود فرست، و درجه و مرتبه مرا نزد مردم بلند مگردان مگر آنكه مرا به همان اندازه نزد خود پست گرداني، و عزتي آشكار برايم ايجاد مكن مگر كه به همان اندازه در باطنم خاكسار سازي .
بار خدايا برمحمد و آلش درود فرست، و مرا  از روشي پسنديده بهره ده كه آن را با برنامه اي ديگر عوض نكنم، و مرا به طريق حق   رهنمون شو آنگونه كه از آن روي نتابم، و نيتي درست و استوار به من مرحمت كن آنسان كه در آن به ترديد نيفتم، و مرا تا وقتي زنده بدار كه عمرم در طاعت تو به كار رود، و چون بخواهد عمرم چراگاه شيطان شود جانم را بستان قبل از آنكه دشمنيت به من رو كند،يا خشمت بر من مستحكم گردد. الهي در وجود من هيچ خصلت عيبناك مگذار مگر آنكه آن را به دايره اصلاح آوري، و مرا با هيچ عيبي كه به خاطر آن سرزنشم كنند رها مكن مگرآ نكه ان را نيكو گرداني ، و هيچ كرامتي را در من ناقص مگذار مگر آنكه به كمالش رساني. بار خدايا بر محمد وآلش درود فرست ، و شدت كينه كينه توزان را به محبت ، و حسد اهل تجاوز را به مودت، و بدگماني صلاح را به اطمينان ، و دشمني نزديكان را به دوستي ، و گسستن خويشاوندان را به خوشرفتاري، و روبرتافتن نزديكان را از ياري نمودن به ياري ، و دوستي ظاهر سازان را به دوستي حقيقي ، و خوارنگاشتن مصاحبان را به حسن رفتار ، و تلخي ترس از ظالمان را به شيريني ايمني مبدل ساز . بار خدايا بر محمد الش درود فرست ، و مرا بر كسي كه به من ستم كند چيرگي ده، و با انكه با من به مجادله برخيزد زبان گويا ساز ،و بدا ن كه به من دشمني ورزد پيروزي عنايت كن ،و بر آنكه مرا مي فريبد چاره سازي مرحمت فرما ،و بر آنكه مرا زبون خواهد قدرت ده ، و بر آنكه مرا عيب مي گويد تواني ده كه دروغش را آشكار سازم و از چنگ آنكه مرا بيم دهد رهايم كن ، و از آنكه مرا به راست رهنمون شود و استقامت آموزد توفيق فر مانبري ده ، و به پيروي از كسي كه ارشادم نمايد موفق دار .خداوندا بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا برخير خواهي كسي كه با من نيرنگ  كند توفيق ده ، و آن را كه از من دوري كرده به خوبي پاداش دهم ، و به آن كس كه محرومم ساخته بخشش كنم ، و به آنكه از من بريده بپيوندم و بر خلاف آنكه از من غيبت كرده از وي نيكو ياد كنم ،  و خوبي را سپاس گذاري كنم ، و از بدي چشم بپوشم.
اَلّلهُمَّ صَلّ عَلي مُحمَّد وَ اله ،وَ حَلّني بِحِيلْةِ الصّالِحينَ ، وَ اَلبسْني زينَةَ المْتُقَينَ: في بَسْطِ الْعَدْلِ وَ كَظْمِ  الْغَيْظِ ، وَ اِطْفاءِ النّائِرَةِ، وَ ضَمِّ اَهْلِ الْفُرقَةِ َو اِصْلاحِ ذاتِ الْبَيْنِ ، وَ اِفْشاءِ الْعارِفَةِ ، وَ سَترِ الْغائِبَةِ، وَ لينِ الْعَريكَةِ ، وَ خَفْضِِ الْجَناحِ ، وَ حُسْنِ السّيرَة ِ، وَ سُكُونِ الرّيحِ ، وَ طيبِ الْمُخالَقَةِ ، وَ السّبْقِ اِلَي الْفَضيلَةِ ، وَايثارِ التَفَضُلِِ، وَ تَرْكِ التعْييِر ِ، وَ الْاِفْضالِ عَلي غَيْرِ الْمُسْتَحِقِّ ،وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ ِانْ عَزَّ ،وَ اسْتِقْلالِ الْخَيْر ِوَ انْ كَثرُ مِنْ قَوْلي و َفِعْلي ، وَاسْتِكْثارِ الشّرِّ وَ اِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلي وَ فِعْلي . وَ اَكْمِلْ ذلِكَ لي بِدَوامِ الطّاعَةِ ،وَ لُزُوم ِالْجَماعَةِ، وَ رَفْضِ اَهْلِ الْبِدَعِ وَ مُسْتَعْمِلِِ الرَّاْيِ الْمُخْتَرَعِ
 با رخدايا بر محمد وآلش درود فرست، و مرا به زيور شايستگان بياراي ،و زينت اهل تقوا را در اين امور بر من بپوشان :در گستردن سفره عدل ، و فرو خوردن خشم ، و خاموش كردن اتش فتنه ، و جمع كردن پراكندگان ، و اصلاح بين مردم ، و اشكار نمودن كارهاي خوب ، وپوشاندن عيوب ، و نرمخويي و فروتني، و خوشرفتاري ، ووقار ، و حسن معاشرت ، وسبقت جويي به فضيلت ، واختيار كردن تفضل برديگران ، و چشم پوشي از سرزنش ديگران ، وبخشش رايگان به غير مستحق ، وگفتن سخن حق هرچندسنگين و گران باشد ، وناچيز دانستن نيكي را در گفتار و رفتارم هر چند زياد باشد، وبسيار شمردن شر را در گفتارو رفتارم هر چند اندك باشد . و همه اين خصلت هارا به وسيله تداوم اطاعت، و همراهي با جماعت مسلمين ، وفرو گذاشتن اهل بدعت و عمل كننده به راي ساختگي دردين ، كامل ساز.با خدايا بر محمد آلش درود فرست، وفراخ ترين روزي را به وقت پيري نصيبم كن ، ونيرومند ترين قدرت را به هنگام درماندگي بهره من فرما ، ومرا در راه عبادت دچار سستي منما، واز تشخيص راهت نابينايم مساز،و به ارتكاب خلاف محبتت دچار مكن ، ومپسند كه به كسي كه از تو دور است نزديك نشوم ، و از آن كه با توهمراه است جدا گردم. الهي چنان كن كه با نيرو و قدرت تو به شدايد حمله كنم، وبه وقت نياز به گدايي از تو برخيزم ، ودر بيچارگي به پيشگاه تو بنالم، ومرا به كمك خواستن از غير خود چون مضطر شوم ، وبه فروتني براي مسئلت از غيرخود چون ندار شوم ، وبه زاري كردن به درگاه خود چون بترسم گرفتار مكن ، كه به ان خاطر سزاوار خاري و منع از رحمت و بي اعتنايي از جانب تو شوم ، اي مهربان ترين مهربانان. الهي عنايت كن كه به جاي انچه شيطان در دلم مي افكند از ارزوي باطل و بدگماني و حسد ، ياد عظمت تو كنم ، و در قدرت تو انديشه نمايم ،و در دفع دشمنان تو چاره سازي نمايم ، وبه جاي آنچه شيطان بر زبانم جاري مي سازد از فحش و بدگويي  و ناسزا يا شهادت ناحق، يا غيبت از مومن غايب يا دشنام به شخص حاضر و مانند اينها ، سخن در سپاس تو گويم ، ومبالغه در ثناي تو ورزم ، و با تمام هستي خود ستايش بزرگي تو كنم ، و شكر نعمت تو به جاي آورم ،و اعتراف به احسان تو نمايم ،و به شمردن نعمت هاي تو مشغول گردم. بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ،و مگذار كه من ستم زده شوم در حالي كه تو به دفع آن از من توانايي  ،و اجازه مده كه بر ديگري ستم كنم در حالي كه تو در جلوگيري از من نيرومندي ،و مپسند كه گمراه شوم در حالي كه به حقيقت بر هدايت من توانايي ،و نخواه كه تهيدست گردم در حالي كه فراخي روزي من نزد توست و مرا به سركشي ميازماي كه توان و دارايي من از توست  الهي به جانب آمرزشت آمده ام ،و به سوي بخشايشت روي آورده ام ،و به گذشت تو مشتاقم ، و به فضلت اعتماد و تكيه دارم ،و چيزي نزد من نيست كه مرا درخور آمرزش تو كند ،و نه كاري كه مستحق بخشايش تو گردم ،و با ستمهايي كه بر خود كرده ام جز تكيه بر فضل و احسان تو راهي ندارم ،پس بر محمد وآلش درود فرست ،و بر من تفضّل فرما . الهي زبانم را به هدايت گويا ساز ، و تقوا رابرقلبم الهام كن ،و به پاكيزه ترين روشم توفيق ده ،و مرا به كاري وادار كه بيش از هر چيز به آن خشنودي . الهي بهترين را ه را پيش پايم گذار ، ومرا بر آئين خود دار تا بر آن بميرم  و زنده شوم . الهي بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا از نعمت ميانه روي بهره مند فرما ، و از اهل درستي و استقامت ، و راهنمايان به كار خير ، و بندگان شايسته ات قرار ده، و نجات و رستگاري در قيامت ، ورهيدن از كمينگاه عذاب نصيبم كن . الهي ، از نفس من آنچه كه موجب آزاديش باشد براي خود بگير،و آنچه را كه موجب صلاح آن گردد برايم باقي بدار ، زيرا كه نفس من در معرض هلاكت است مگر اينكه تو او را حفظ كني . الهي چون اندوهناك شوم تو دلخوشي مني ، و چون محروم گردم تو محل اميد مني ،و چون غم و غصه و مصيبت بر من هجوم آورد پناهم به توست ، و آنچه از دستم رود تداركش   نزد توست، و هر چه تباه گردد اصلاحش از جانب توست ، و هر چه را ناپسند داني تغييرش به دست توست ، پس قبل از بلا عافيت را ، و پيش از طلب توانگري را ، و پيش از گمراه شدن هدايت را بر من منّت گذار ، ومرا از آزار مردمان كفايت كن ، و ايمني از روز قيامت را نصيبم فرما ، و حسن ارشاد را به من مرحمت كن . بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، و به لطفت همه شرور را از من بگردان ، ومرا به نعمتت پرورش ده ، و به كرامت اصلاح كن ، و به احسانت مداوا فرما ، ودر سايه رحمتت جاي ده ، و خلعت خشنوديت را بر من بپوشان ، و چون كارها بر من دَرهم شود مرا به هدايت آميزترين آنها ، وچون بر نامه ها در نظرم مشتبه شود مرا به پاكيزه ترين آنها ، و در اختلاف آئين ها مرا به پسنديده ترين آنها رهنمون باش . با ر خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، و تاركم را به تاج كفايت بياراي ، و مرا در امور به نيكي سرپرستي كن ، و صدق هدايت بر من عنايت فرما ، و به وسعت روزي آزمايشم مكن ، واز آسايش در زندگي برخوردارم نما ، و معيشتم را دشوار مكن ، و دعايم را به سويم بر مگردان ، زيرا من برايت همتا قرار نمي دهم ، و با وجود تو به سويي دست حاجت نمي برم . خداوندا بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا از اسراف باز دار ، وروزيم را از تلف شدن نگاه دار ، و دارائيم را به وسيله ي بركت دادن افزون كن ، و مرا در انفاق از آن مال در امور خير به راه هدايت رهبري فرما . بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا از سختي و رنج به دست آوردن روزي كفايت كن ، و روزيم را از جايي كه گمان نمي برم به من عنايت فرما ،تا در راه به دست آوردن روزي از بندگيت باز نمانم ، و سنگيني و بار آنرا به دوش نكشم . الهي آنچه را كه در راه به دست آوردن آنم به قدرتت برايم فراهم نما ، واز آنچه بيم دارم به عزتت پناهم ده . بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، و آبرويم را به توانگري حفظ كن ، و قدر و منزلتم را به تنگدستي پست مفرما ، كه از روزي خوارانت روزي طلبم و از اشرار خلقت عطايي خواهم ، تا به تعريف آن كه به من عطا كند مايل شوم ، و به سرزنش آن كه از من منع نمايد مبتلا گردم ،  در حالي كه بخشش و منع عطا  وقف حريم مقدس توست (و ديگران كاره اي نيستند ). بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا سلامتي اي كه در عبادت ، و فراغتي كه در زهد مصرف شود ، و دانشي كه به كار بندم ، و خصلت پارسايي توام با ميانه روي روزي كن . الهي حياتم را با عفو خود پايان ده ،و آرزويم را به رحمتت صورت تحقق ده ، و راههاي رسيدن به خشنوديت را بر من هموار ساز ، و در همه حال اعمالم را نيكو گردان . بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا در اوقات بي خبري و غفلت براي يادت بيدار كن ، و در روزگار مهلت به طاعتم وادار ، و راهي هموار به سوي عشقت برايم باز كن ، و به سبب آن خير دنيا و آخرتم را كامل گردان . بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست ، مانند بهترين درودي كه قبل از او بر هر يك از بندگانت نثار فرموده اي ، و پس از او نثار كسي خواهي فرمود ، و مارا در اين جهان و آن جهان خير و خوبي نصيب فرما ، و به رحمتت مرا از عذاب آتش جهنم حفظ فرما .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:24  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

اخلاق كاربردي

اخلاق كاربردي
گردآوري: داوود مشايخي

اخلاق فنّاورى اطلاعات (IT Ethics) يكى از مباحثى است كه در اخلاق كاربردى (Applied Ethics) مطرح مى‏شود. اخلاق كاربردى از زير شاخه‏ها با پيوست‏هاى رشته فلسفه اخلاق است كه به مباحثى مى‏پردازد كه به ارزش‏هاى عملى رفتار انسان‏ها در حوزه‏هايى خاص مربوط مى‏شود. از بين ديگر موضوعاتى كه امروز در ذيل اخلاق كاربردى از آنها بحث مى‏شود مى‏توان به عناوين ذيل اشاره كرد: اخلاق پزشكى، اخلاق زيست محيطى، اخلاق روزنامه‏نگارى، اخلاق تجارت و مانند آن. البته گاهى در اخلاق كاربردى از ارزش‏گذارى و نوع خاصى از افعال انسانى مانند سقط جنين و آسان‏مرگى نيز بحث مى‏شود. اخلاق فنّاورى و اطلاعات يكى از جديدترين مباحثى است كه در اخلاق كاربردى مطرح شده و به تازگى در طرح تكفا كار گروهى خاصى بدان اختصاص يافته است. به كمك ديگر اعضايى كه در صددند انجمن اخلاق در حوزه علميه قم را تأسيس كنند بر آن شديم كه طى مدت يك سال اين بحث جديد را از نگاهى فلسفىـ اجتماعى و نيز از نگاهى درون‏دينى مطرح نماييم و فضاى جديدى را در باب مباحث نوظهور در حوزه اخلاق بگشاييم. از اين‏رو، اين مقاله بر آن است كه توصيفى اجمالى از اين عنوان به دست دهد تا خوانندگان با اين مسئله آشنايى بيشترى پيدا كنند و زمينه بحث‏هاى عميق در آن فراهم آيد. با توجه به استقبال وسيعى كه جامعه ما خاصه قشر جوان از اينترنت و ارتباطات شبكه‏اى داشته است و تأثيرات عميق و گسترده‏اى كه فضاى رايانه‏اى بر وجوه مختلف جامعه ما دارد، بجا و لازم است تا مسائل اخلاقى درباره فنّاورى اطلاعات مورد كنكاش قرار گيرد و ديدگاه اسلامى ما در باب موضوعات جديدى كه حول اين محور پديد آمده است، روشن گردد.

جايگاه اخلاق فنّاورى اطلاعات
اخلاق فنّاورى اطلاعات موضوعى ميان رشته‏اى است كه بحث از آن نيازمند آشنايى و تخصص در دو حوزه اخلاق و فنّاورى اطلاعات است. اين بحث به مسائلى مى‏پردازد كه كاربرد و گسترش فنّاورى اطلاعات موجب آن گشته است. هدف از اين بحث آن است تا به سؤالاتى پاسخ گويد كه مربوط به بنيان‏هاى ارزشى افعال و مسئله افراد در حوزه فنّاورى اطلاعات است. علاوه بر اينكه مى‏توان از سياست‏هاى دولتى در قبال زيربناهاى اخلاقى حوزه فنّاورى اطلاعات نيز بحث نمود.
از آنجا كه فنّاورى اطلاعات تحولات سياسى ـ اجتماعى وسيع و شگرفى را پديد آورده است، مشكلات اخلاقى جديد و منحصر به فردى در اين حوزه ايجاد شده كه نيازمند رسيدگى است. فنّاورى اطلاعات نه تنها در چگونگى افعال و اقدامات روزمره ما تأثير مى‏گذارد؛ بلكه تلقى ما از آنها را نيز تغيير داده است. برخى از مفاهيمى كه در حوزه فلسفه اخلاق و فلسفه سياسى كاربردى خاص داشته‏اند با پيشرفت فنّاورى اطلاعات دچار چالش‏هايى شده‏اند كه از آن جمله مى‏توان به مفهوم مالكيت، مفهوم حريم خصوصى، مفهوم توزيع قدرت، آزادى‏هاى اساسى و مسئوليت اخلاقى اشاره نمود.
در هر يك از اين مفاهيم، سؤال‏هاى جديدى مطرح شده است، مانند اينكه متخصصان امور رايانه چه مسئوليت‏هاى اخلاقى دارند؟ اگر يك نرم‏افزار رايانه‏اى خطا كند، چه كسى را بايد سرزنش نمود؟ آيا ايجاد اختلال در برنامه‏ها كارى غير اخلاقى است؟ آيا كپى‏بردارى از برنامه‏ها ـ وقتى صاحبان آن اجازه نداده باشند ـ از نظر اخلاقى كارى خطا و ناصواب است؟ اينها بخشى از سؤالاتى است كه در حوزه اخلاق فردى و نهادى فنّاورى اطلاعات مطرح مى‏شود. بخش ديگرى از سؤالات مربوط به سياستهاى دولت است مانند اين كه: آيا افراد آزاد باشند تا از راههايى چون شبكه اينترنت سخنان خويش را آزادانه مطرح كنند يا محدوديت‏هايى كه در نشر فيزيكى چون نشر كتاب و روزنامه در وجود دارد، در مورد شبكه‏ها نيز بايد اجرا گردد؟ اين سؤال بيشتر از آن جهت مطرح مى‏شود كه شايد ما در نشر كتاب و روزنامه كه داخل در محدوده قدرت دولت‏ها صورت مى‏گيرد، سخت‏گيرى يا تساهل كمتر يا بيشترى نسبت به اطلاع رستى از بيرون مرزها كه از طريق اينترنت صورت مى‏گيرد، داشته باشيم. با توجه به امكان دسترسى افراد مختلف به اطلاعات موجود در رايانه‏هايى كه به شبكه متصلاند، دولت‏ها بايد چه سياست‏ها و عملياتى را در راستاى حفظ حريم خصوصى افراد از قبيل بايگانى نامه‏هاى ارسالى و وارده اشخاص صورت دهند و مسئوليت مدنى ايشان در اين زمينه چيست؟ مسائلى از اين دست موجب شده است كه عنوان تحقيقى با نام «اخلاق فنّاورى اطلاعات» در اخلاق كاربردى جاى خود را باز كند. اينك به توضيح بيشترى به برخى از زمينه‏هاى بحث در اين عنوان تحقيقى مى‏پردازيم.

1. مطالعات فلسفى در حوزه اخلاق فنّاورى اطلاعات
يكى از فيلسوفان اخلاق كه در حوزه فنّاورى اطلاعات قلم زده است، مى‏گويد: «مكانى را در نظر آوريد كه عابران هيچ ردپايى از خود بر جاى نمى‏گذارند. در آنجا مى‏توان چيزى را بارها و بارها دزديد؛ در حالى كه آن چيز هنوز در دست صاحب اصلىاش است، در آنجا تجارتى صورت مى‏گيرد كه تاكنون نامى از آن نشنيده‏ايد. و در اين تجارت آنچه مبادله مى‏شود، اطلاعات تاريخى محرمانه يا خصوصى شماست. در آنجا بچه‏ها با اينكه در خانه نيستند، ولى احساس مى‏كنند نزد والدين خويش‏اند. در آنجا تمام امور فيزيكى عينيت خويش را از دست داده و تبديل به امورى الكترونيكى و ذهنى شده‏اند و خلاصه جايى كه همه كس به همان اندازه مجازى است كه سايه‏ها در تمثيل غار افلاطون.»(1)
افلاطون چنين نظر داشت كه ما انسان‏ها همه درون غارى هستيم كه ما را از رؤيت خورشيد حقيقت باز مى‏دارد. در اين غار سايه‏هايى از امور حقيقى بر ديوار اين غار افتاده و ما چون دستمان از حقيقت كوتاه و پشتمان به واقعيت است، اين سايه‏ها را با امورى حقيقى اشتباه مى‏گيريم و حقيقت مى‏پنداريم؛ به بيان ديگر، اين سايه‏ها امور محسوسى است كه از واقعيات كلى عقلى داريم. و مجازهاى آن حقايقى است كه مثل افلاطونى ناميده مى‏شود.
امروز اشخاص با هويت‏هاى مجازى در فضاى الكترونيكى ظاهر مى‏شوند، با يكديگر به گفتگو مى‏پردازند و با هم قول و قرار مى‏گذارند و گاهى غافل مى‏شوند كه ممكن است با كسى سخن مىگويند كه كاملاً هويتى جداى از آنچه بروز داده، دارد. اين يك هويت مجازى است؛ هويتى كه البته كاربردهاى خاص خود را در محيط الكترونيك دارد و مى‏تواند كارآمدى خاص خود را نيز داشته باشد. اين هويت مجازى مى‏تواند در پى اهدافى شوم يا ناصواب باشد؛ بيچاره آن پسر نوجوانى كه گمان مى‏كرد دوستى در آن سوى دنيا برگزيده است؛ اما ممكن است روزى روشن شود كه اين دوست فردى در خيابان پايينى شهر خودش است! فرض مقابل اين است كه اين هويت مجازى مى‏تواند در پى اهدافى ارزشمند پديد آيد. بياد بياوريم وقتى حضرت امير(ع) در صدد اعطاى غذا به مستمندان به اطراف شهر كوفه مى‏رفت، روى خود را از فقرا مى‏پوشاند تا او را نشناسند و هويتشان مخفى بماند. اين موضوع نشان مى‏دهد كه اخفاى هويت از نگاه اسلام گاهى امرى ارزشمند به شمار مى‏رود. امروز فضاى مجازى (سايبر) اين امكان را به طور بسيار قطعى‏ترى در اختيار ما قرار داده و كسى نمى‏تواند مانند ديروز يكباره از هويت‏هاى پنهان نقاب بر كشد.
برخى معتقدند كه بحث از اخلاق فنّاورى اطلاعات داراى عناصرى منحصر به فرد است و همين امر ما را در مواجهه با فضاى رايانه‏اى يا محيط‏هاى شبكه‏اى ملزم مى‏سازد تا توجهى اختصاصى به مسائل آن داشته باشيم. از نجايى كه گفته‏هاى ارزشى پيشين با توصيه‏هاى گذشته براى اين مباحث كافى نيست، ما در مواجهه با اين معضلات دچار يك خلأ مفهومى هستيم و مفاهيم موجود در نظريات سنتى و نيز اصول حاكم بر آن براى حل مشكلات اخلاقى كه فنّاورى اطلاعات موجب آن شده، كافى به نظر نمى‏رسد؛ براى مثال آن چه مفهومى از مالكيت و شيئيت است كه مى‏توان بارها و بارها آن را دزديد و در عين حال همچنان در دست صاحبش باشد؟ اين مفهوم از ملكيت، درك و فهم سنتى از ملك و مالكيت را دچار چالش مى‏كند. اينجاست كه تأمل صرف در باب ارزش‏ها مشكل‏گشا نيست؛ بلكه بايد اين خلأ مفهومى را نيز پر كرد و در تعريف آنها نكات جديدى را گوشزد نمود. بايد مفاهيم و اصول اخلاقى را طورى گسترش داد كه موقعيت‏هاى نوظهور را پوشش دهد.(2)
البته ممكن است قائل شويم كه بر خلاف رأى ايشان، مفاهيم تغيير نكرده‏اند؛ بلكه مصاديق هر مفهوم متعدد و متنوع شده است. يا اينكه قه قول سومى در اينجا ملتزم شديم. اينك در صدد نقد آراء منقول نيستم و بيشتر در صدد آنيم كه اصل موضوع و مسئله تنقيح گردد و راه براى مباحثات بعدى در اين زمينه باز بماند.

2.حريم خصوصى و فنّاورى اطلاعات
امروزه فنّاورى اطلاعات ذخيره‏سازى اطلاعاتى را ممكن ساخته است كه در گذشته جز با انبارهايى بزرگ از پرونده‏هاى قطور ممكن نبوده است. اما اين امر تنها خصوصيت عصر اطلاعات نيست. امروزه فنّاورى اطلاعات بازيابى اطلاعاتى را ميسور ساخته كه در گذشته بعضاً ممكن نبوده و يا بسيار مشكل بوده است. به ياد دارم وقتى در سال اول طلبگى با كتاب شريف بحارالأنوار آشنا شدم و هر شب بخشى از آن را مطالعه مى‏كردم، در صدد برآمدم كه تمامى آياتى را كه در ضمن احاديث اين كتاب آمده است فهرست كنم تا پس از يكبار فهرست‏بردارى و سپس منظم كردن فهرست‏ها بتوان هنگام مراجعه به راحتى به آنها دسترسى داشته باشيم. وقتى بخشى از كار را به انجام رساندم، حجم وسيع كار و دشوارى طبقه‏بندى اطلاعات و بازيابى فيش‏هاى استخراجى مرا از ادامه كار بازداشت. امروزه همين كار با برنامه نرم‏افزارى جامع‏الأحاديث ـ نور 5/2 نه تنها در مجلدات بحار؛ بلكه در تكتك جلدهاى آن و حتى يكايك منابع اين كتاب كه بيش از 100 عنوان كتاب است، فراهم آمده است. كارى كه فهرست‏سازى دستى آن سال‏ها به طول مى‏انجاميد و خطاهاى انسانى در آن بسيار محتمل بود، امروزه با دقت بسيار بيشتر و كميتى قطعى‏تر به آسانى و با چند بار تقه زدن بر روى ماوس يا صفحه كليد امكان‏پذر شده است.
خيلى جالب است كه شما در منزل خود نشسته باشيد و كالايى حجيم را از آن سوى دنيا خريدارى كنيد و پانزده روز بعد آن را در منزل تحويل بگيريد. اينها امورى است كه فنّاورى اطلاعات در اختيار بشر قرار داده است. اما هميشه اخبار دلنشين نيست؛ هر چه فنّاورى اطلاعات پيشرفت مى‏كند، امكان فريبكارى و تقلب‏هاى انسانى نيز ابعاد جديدترى پيدا مى‏كند و به‏خصوص در بانكدارى الكترونيكى هر از چند گاهى اخبارى عجيب و غريب به گوش ما مى‏رسد كه نشان از وجود افرادى متقلب در سراسر دنيا دارد كه در صدد سوء استفاده امكانات وسيعى هستند كه شبكه اينترنت در اختيار نهاده است.
اطلاعات موجود در شبكه‏ها آن‏قدر گسترده شده كه امروز در صددند برنامه‏هايى تدوين كنند تا از ميان انبوه اطلاعات آنهايى را كه براى افراد مختلف مفيد است، گزينش كنند. اين دنياى نوينى است كه با يك مهبانگ جديد به وجود آمده است و در اين انفجار اطلاعات بيش از آنچه در تصور بشر چهل سال قبل مى‏گنجد، اطلاعات جمع‏آورى شده است. اما وقتى اين اطلاعات راجع به اشخاص باشد سؤالاتى جدى و پيچيده در باب حريم خصوصى ايشان پيش مى‏آيد؛ اينكه چگونه و چه كسانى از اين اقيانوس اطلاعات استفاده كنند؟
در زمينه تأثيرات فنّاورى اطلاعات بر حريم خصوصى مقالات و كتب زيادى به نگارش در آمده است. حريم خصوصى چيست و تا چه حد لازم است از سوى افراد ديگر حرمت نهاده شود؟ نهادها چه وظايفى در باب حفظ حريم خصوصى افراد دارند؟ آيا مى‏توانند اهداف نهادى خود را بر حفظ حريم خصوصى افراد مقدم دارند؟ آيا دولت‏ها مى‏توانند حريم خصوصى افراد را نقض كنند؟ اگر اين حكم استثنايى دارد -كه دارد- مالك آن چيست و چه كسى در باب مصاديق اين احكام استثنايى و ملاك‏هاى آن داورى مى‏كند يا بايد بكند؟ بسيارى از افرادى كه در اين موضوع قلم زده‏اند، اذعان دارند كه اگر افراد بخواهند در جامعه‏اى خاص زندگى كنند، برخى اطلاعات خصوصى ايشان از قبيل سن و محل زندگى و محل تولد و مانند آن براى جريان مؤثر كارهاى دولتى و نيز ارتباطات روزمره متقابل در آن جامعه لازم است. اين يكى از موارد بديهى عدم لزوم حفظ حريم خصوصى است؛ اما نوع اطلاعاتى كه براى اين دو امر لازم است و نيز محدوده و گستره آنها بحث‏انگيز و مورد اختلاف است. فنّاورى اطلاعات موجب شده است كه سؤالات موجود در اين زمينه جواب‏هايى فورى را طلب كند؛ زيرا قدرت فنّاورى در ذخيره‏سازى اطلاعات و بازيابى آنها فوق‏العاده است. شايد بعضى وقتها در محاورات خصوصى چيزى را بگوييم كه اميد داشته باشيم كه خوانندگان آن را به فراموشى بسپارند يا چيزى را بنويسيم كه بعدها از آن پشيمان گشته و اميدوار باشيم كه خوانندگان برگه‏هاى ما را در لابلاى ديگر برگه‏هاى متعدد و متفرق بايگانى خويش گم كنند و ديگر به خواندن آنها مبادرت نورزند؛ ولى فنّاورى اطلاعات به همه اين امكان را مى‏دهد كه همه اطلاعات حال و گذشته را به گونه‏اى سامان‏مند بايگانى و ذخيره كنند و هر وقت آن را لازم داشتند، فوراً آن را بيابند. از اين جهت، اگر حريم خصوصى شما در زمان و مكانى خاص افشا گردد، اميد نداشته باشيد كه كاربران رايانه‏ها آن را فراموش كنند؛ چرا كه فنّاورى اطلاعات اين امكان را سلب كرده است. اينكه شما چه چيزهايى خريده‏ايد و از كجا آنها را تهيه كرده‏ايد، پولش را از كجا آورده‏ايد و چقدر به چه كسى اهدا كرده‏ايد و از چه كسى چه انتظاراتى داريد و با چه كسانى نامه‏پراكنى مى‏كنيد، همه و همه در دنياى رايانه‏اى درون بلندگوهايى پخش مى‏شود كه اوّلاً امكان شنيدن آن براى همگان وجود دارد و ثانياً: هرگز آواى مكرر و باقى آنها خاموش نمى‏شود و همواره با هر عمليات الكترونيكى شما، بر حجم آنها اضافه مى‏شود.
امروزه حريم خصوصى اشخاص در معرض خطراتى است كه قبل از فنّاورى اطلاعات هرگز وجود نداشت، همان طور كه قبل از پيدايش فنّاورى الكتريسته هيچ كس در معرض خطر برق گرفتگى نبود. حال بايد مواظب بود كه توسعه فنّاورى، حريم خصوصى افراد را به آتش نكشد. اينكه چه كسانى در قبال اين خطرات پيش آمده مسئوليت دارند؟ و يا با چه تدابيرى بايد اين احساس عدم امنيت را كاهش داد، سؤال‏هايى است كه در اين باره مطرح است.
در اروپا طى دهه 1960م بيشترين نگرانى در مورد نقش دولت در ايجاد و استفاده از پايگاه داده‏هاى حاوى اطلاعات شهروندان بود. گرچه حفظ اطلاعات نزد دولت‏ها امرى جديدى نبود، ولى اسناد رايانه‏اى درصد امكان رديابى افراد را فوق‏العاده افزايش داده بود. پايگاه داده‏ها جايگزين پرونده‏هاى قطور شد و همه جا مى‏شد يك رونوشت آنها را بدون نياز به فضايى خاص تكثير كرد. در نتيجه دولت‏ها امكان بيشترى براى استفاده از آنها را پيدا كردند كه در گذشته برايشان به صرفه نبود يا بودجه آن را نداشتند. و اين‏گونه، اشتياق روزافزونى در دولت‏ها پديد آمد كه هر چه بيشتر اطلاعات زيادترى را از افراد ذخيره كنند تا هنگام نياز آن اطلاعات را بازيابى كنند؛ از اثر انگشت گرفته تا نشانى منزل و فاميلى‏ها و شغل‏ها و روابط اجتماعى و فعاليت‏هاى سياسى همگى در دسترس قرار مى‏گيرند.
يكى ديگر از مشكلات فنّاورى اطلاعات آن است كه مردمان براى اينكه حريم خصوصى‏شان را حفظ كنند ناچارند از بسيارى از كارهايى كه قبلاً انجام مى‏دادند، دست بردارند. به نظر ناظران حقوق بشر اين امر موجب محدوديت در آزادى‏هاى مدنى و خودمختارى و استقلال رأى افراد مى‏شود كه امرى ناپسند است. البته احكام اين موارد در فرهنگ اسلامى گاهى متفاوت با فرهنگ غرب است.
با وجود اين، نبايد از نظر دور بداريم كه پايگاه‏هاى داده‏هاى الكترونيكى منافع بسيار مهمى را نيز در بردارد؛ كارآمدى بالاتر، توزيع مناسب‏تر و عادلانه‏تر امتيازات اجتماعى، و مراقبت و نظارت بيشتر و مؤثرتر در جلوگيرى از جرم‏ها از جمله مهم‏ترين اين منافع هستند. و دولت‏ها براى نقض حريم خصوصى افراد نوعاً اين منافع تأكيد مى‏كنند. اما در نهايت نتوانسته‏اند افكار عمومى را نسبت به اين نقض حرمت راضى كنند و همين امر موجب شد تا در سال 1974م قانونى در ايالات متحده به تصويب رسيد كه طى آن نهادهاى دولتى از تشكيل پايگاه داده‏هاى متمركز و جامع نسبت به اشخاصى كه حريم خصوصى ايشان را هدف قرار داده و در عين حال كاركردهاى آنها روشن نيست و توجيه كافى ندارد، ممنوع شدند. برخى كشورها گام‏هاى ديگرى نيز برداشته‏اند و مؤسساتى ايجاد كرده‏اند كه از حريم خصوصى افراد حمايت مىكنند و با قدرت زيادى كه به آنها داده شده اين امكان را دارند تا عمليات دولت‏ها و بخشهاى خصوصى را كه با اين نوع اطلاعات سر و كار دارند، تنظيم و كنترل نمايند. اما به نظر بسيارى از منتقدان اين نوع قوانين و نهادها نتوانسته است آن طور كه بايد و شايد توقعات اشخاص را برآورده سازد.
در نتيجه پيشرفت‏هاى فنى و كاربرد آسان‏تر و تنزل قيمت‏ها، بخش خصوصى داراى نقشى فزاينده در ايجاد پايگاه داده‏ها در مورد اشخاص گرديد و اين اطلاعات داراى ارزش فوق‏العاده شد. و اين چنين، اطلاعات افراد در طول عمرشان در مؤسساتى خصوصى از قبيل شركت‏هايى كه اعتبار مالى اشخاص را تعيين مى‏كند، بيمه‏هاى درمانى را سامان مى‏دهد و بسته‏هاى پستى را ارسال مى‏كند، انباشته شد. همين انباشتگى ارزش افزوده‏اى پديد آورد كه بسيارى از شركت‏هاى ديگر حاضرند براى داشتن آنها پول‏هاى زيادى بپردازند؛ چون مثلاً مى‏توانند بدون هزينه‏هاى زيادى كه قبلا مى‏پرداختند كالاى خود را تبليغ كنند و به نشانى‏هاى پست الكترونيكى كه يك شركت جمع كرده، بفرستند. امروزه انباشتگى اين نشانى‏ها بسيار ارزشمند گرديده و رغبت در آن زياد شده است و اگر سامانه‏اى اخلاقى براى آنها لحاظ نگردد، ممكن است آسيب‏هايى جدى به امنيت روانى و آرامش درونى اشخاص وارد آيد و جامعه را دچار چالش‏هايى نوين كند.
وجود منافع و مضرات مذكور در فنّاورى اطلاعات موجب شده كه به راحتى نتوان در مورد اين‏گونه امور تصميم‏گيرى نمود و ارزيابى مدونى را صورت‏بندى كرد. به نظر مى‏رسد بحث از اين امور يكى از بحث‏هاى مهم در فرهنگ‏هاى مختلف جوامع بشرى را تشكيل مىدهد. و خاصه جامعه ما با ويژگى‏هايى كه دارد نيازمند بحثى اختصاصى است كه متناسب با وجوه گوناگون فرهنگ دينى در جامعه ايرانى ما باشد. نكته ديگر آنكه نبايد غفلت كنيم كه احكام الگوهاى غربى و نوعاً كارآمدى لازم را براى جامعه ما ندارد و در تدوين معيارهاى ارزشى و بصيرت‏هاى اخلاقى بايد به خصوصيات فرهنگى جامعه خود توجه داشته باشيم.
بحث از اخلاق فنّاورى اطلاعات محدود به بحث از حريم خصوصى نيست و مباحث بسيار مهم ديگرى نيز وجود دارد كه در فرصتى ديگر به معرفى آنها پرداخته خواهد شد. اميد است محققانى كه به اين نوع بحث‏ها علاقه‏مند هستند و اطلاعاتى دارند، به اعضاى انجمن معارف كمك رسانند و ما را از نقطه نظرات و پيشنهادات خويش درباره محورهاى اين بحث نوظهور محروم نسازند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:22  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

اخلاق در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم
 اخلاق
سال 1385
گردآورنده :محمد خطیبی
استاد :جناب استاد شیرازی


مقدمه :
پرورش فضائل اخلاقی یکی از مهمترین اهداف والای سعادت رسالت پیامبران خدا بوده است تا انسان در مسیر کمال که علت نهایی آفرینش است. فلاسفه واندیشمندان حتی پیروان مکتبهای مادی نیز هر یک با بینش واهداف خاص خود از تربیت واخلاق سخن گفته واصول وروشهایی را برای آن ارائه داده اند، که این خود بیانگر اهمیت وسرنوشت سازبودن این مساله برای انسان در هر شرایط وهمه جوامع است.
اخلاق وتربیت اسلامی، با ویژگی خاص وبعد متعالی خود تضمین کننده سعادت انسانها در همه عصرها و ره توشه همه ره پویان راه کمال است وفراگیری علمی و تخلق عملی به آن شیوه منطقی ودر چهار چوب برنامه های آموزشی وتربیتی امری ضروری ولازم است.
کلیات
تعاریف ، توضیحات

در این بخش نخست به بیان مفاهیم وتعاریف واژه های (تعلیم ، تربیت واخلاق) می پردازیم.
تعلیم ) تعلیم به معنی آموختن، یعنی انتقال معلومات از معلم به متعلم است ودر تعریف آن گفته اند (پرورش نیروی فکری وبعد عقلانی انسان) وبه تعبیر دقیقتر = (فراهم آوردن زمینه برای رشد وشکوفایی استعدادهای ذهنی انسان یا (ایجاد خلاقیت وابتکار در فکر ونیروی اندیشه انسان)
تربیت ) تربیت مورد باب تفصیل از ماده (ربی ، یربو) به معنی رشد است وتربیت یعنی رشد دادن معنای اصطلاحی تربیت عبارت است از (رشد دادن یا فراهم کردن زمینه رشد وشکوفایی استعداد ها وبه فعلیت رساندن قوای نهفته یک موجود) وبدن ترتیب تربیت به انسان اختصاص ندارد ودر مورد هر موجودی که قابلیت رشد داشته باشد، صادق است وهرگاه در مورد انسان به کار رود که کلید ابعاد وجودی وی را شامل می شود.
اخلاق) اخلاق جمع (خلق و خلق) است که به شرح یکی از آنها می پردازیم . خلق عبارت است از سیمای باطنی و هیات راسخ نفسانی که به موجب آن افعال نیک وبه اختیاری بدون تکلف وتامل از انسان صادر شود.
اما در خصوص تربیت معنوی واخلاقی قرآن کریم از واژه (تزکیه) ومشتقات آن استفاده کرده است.
مفهوم تزکیه رشد دادن واصلاح و پاکسازی است. به کارگیری این واژه در تزکیه نفس، ناظر به پاکسازی آن از رذیل وآراستن آن به فضائل ورشد دادن در جهت صلاح وکمال شایسته انسان است که این معنی بر تربیت دینی مورد توجه قرار گرفته است.
بدین ترتیب واژه (تزکیه) فراگیرترین واژه ای است که قرآن در مورد تربیت اخلاقی به کار برده، هرچند واژه های قرآنی دیگر چون (رشد) و (هدایت) را نیز می توان به نوعی ناظر به تربیت معنوی اخلاقی دانست.
علاوه بر این در روایات از واژه های (تهذیب)، (تادیب)، (تنزیه) و (تطهیر) نیز به منظور تربیت اخلاقی استفاده شده است. همه این تعبیرات به یک حقیقت، یعنی پاداش وتزکیه نفس اشاره دارد.
رابطه متقابل تعلیم وتربیت واخلاق :
تعلیم گام نخستین در پیمودن طریق کمال است وپس از آموختن نوبت به عمل و سازندگی می رسد وبا تکرار و ممارست، ملکه اخلاقی در نفس انسان شکل می گیرد واز همین جاست که برخی از فلاسفه، چون سقراط وارسطو اخلاق را دقیقا بر علم مبتنی دانسته اند.
در روایات نیز از رابطه علم وعمل مکرر سخن گفته شد، ونقش عمل در شکوفایی علم مورد تاکید قرار گرفته است.
حضرت امام خمینی (ره) در توصیه های خود چنین می فرماید:
هم در علم کوشا باشید وهم در عمل و هم در تهذیب واخلاق . همان طوری که علم تنها فایده ندارد. تهذیب تنهای کورکورانه نیز فایده ندارد. علم وتهذیب نفس است که انسان را به مقام انسانیت می رساند.
امام صادق (ع) می فرماید: علم ، به فراگیری بسیار نیست، بلکه نوری است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد هدایتش کند تجلی می دهد. سپس هرگاه خواهان چنین علمی بودی، نخست حقیقت بندگی را در قلب خویش تحقق بخش واز خداوند بخواه تا تو را فهم ودانایی بخشد.
موضوع تربیت واخلاق:
هر علمی وموضوعی دارد که در آن علم از مسائل مربوط به آن موضوع بحث می شود. موضوع تربیت واخلاق، انسان است. انسان از دیدگاه اسلام ومکاتب الهی، دارای دو بعد جسمانی وروحانی (مادی و معنوی) است که هر کدام قابلیت تربیت دارد: انسان از هنگامی که نطفه اش منعقد می شود تا بعد از تولد ودوران شیر خوارگی، طفولیت کودکی، نوجوانی، جوانی وحتی بزرگسالی در بعد جسمانی رشد می یابد ودر بعد معنوی نیز احساسات، عواطف، فکر، عقل، ایمان و اخلاق او همواره در حال تربیت است بنابراینف شناخت این ابعاد برای تربیت ضروری است وبدون آن نمی توان ادعا کرد تربیت به معنای جامع آن در مورد انسان تحقق پذیرفته است.
قلمرو تربیت واخلاق :
تربیت اسلامی گستره ای فراگیر دارد وتمام ابعاد وجود انسان را در زمینه های مادی، معنوی، عقلی، عاطفی، اخلاقی، عرفانی، فردی و اجتماعی در بر می گیرد و اخلاق همان (ملکه نفسانی) است که از دیدگاه اسلام بر ایمان وتعبد وتسلیم در برابر آفریدگار جهان متکی است وبدین ترتیب جوهره آن، یک حقیقت بیش نیست، اما در عینیت وعمل جلوههای مختلفی دارد ودر هر یک از روابط انسان قابل تصور است.
انسان، همان گونه که فلاسفه گفته اند دارای 4 نوع رابطه است. رابطه باخدا، با خود، با مردم وبا جهان پیرامون خود در هریک این روابط می توان برای اخلاق وتربیت جایگاهی تصور کرد.
الف) در رابطه با خدا، اخلاق بندگی، خضوع، خشوع، پرستش، اخلاص وشکر منعم عنوان می شود که اساس وپایه همه شرایع وفضایل است.
ب) در رابطه با خود، آراستگی وانصاف به فضایل نفسانی مطرح است که بخشی از مباحث اخلاق را تشکیل می دهد.
ج) در رابطه با مردم ، اخلاق اجتماعی، چون احسان، محبت، عدالت، تواضع، ایثار ونوعدوستی مطرح می شود.
د) در رابطه با جهان پیرامون (دنیا) چون آفاق جهان جلوگاه آیات خداست، باید با مظاهر طبیعت در نهایت ادب واخلاق متناسب برخورد کرد.
جایگاه تربیت واخلاق در اسلام
هرگاه بدین حقیقت بنگریم که خلقت انسان به منظور تکامل ورشد معنوی اوست وهدف از بعثت انبیاء بویژه رسالت خاتم پیامبران (ص)، تکمیل فضایل اخلاقی وفراهم کردن تجهیزات این رشد وکمال است، جایگاه تربیت واخلاق و مقصد نهایی آن مبرهن می گردد. در این دیدگاه شخیصت اخلاقی عنصر اساسی وجوهره اصلی وجود انسان را تشکیل می دهد که هدف شرایع وبرنامه های انسان سازی است، از این رو تربیت اخلاقی در نظر وعمل درصدر تعالیم وتکالیف دینی در کنار عقاید وشرایع قرارداد و در روایات از جایگاه بلند اخلاق وتربیت سخن گفته شده است. هنگامی که پیامبر اکرم (ص) معاذین جیل را برای ابلاغ رسالت اسلام به یمن اعزام فرمود بدو توصیه کرد: (کتاب خدا را به آنان بیاموز و به اخلاق خجسته تربیتشان کن).
نقش تربیت واخلاق در ساختار شخصیت انسان
نقش تربیت ، شکوفا سازی شخصیت واقعی انسان وبه فعلیت رسانیدن قوا واستعداد های نهفته اوست وبدون تربیت واخلاق، آدمی شخصیت واقعی خود را باز نمی یابد واز حقیقت انسانی وهویت مستقل خویش آگاه نمی گردد وآنچه خارج از این حوزه یافته است(خود) انسانی اونیست.
به قول کانت : (بشر تنها با تعلیم وتربیت آدم می تواند شد و آدمی چیزی جز آنچه تربیت از او می سازد نیست)، زیرا شرافت انسان به روح ملکوتی اوست وانبیاء او بر دیگر موجودات مرهون ویژگیهای انسانی اوست که خاستگاه ارزشهای معنوی والهی به شمار می رود و قوای بنای و حیوانی در واقع زمینه ساز رشد انسان وکمال معنوی وابزارهایی برای رسیدن به درجات بلند و سعادت جاودانی اند وتربیت واخلاق می تواند آن روح ملکوتی را به اوج کمال رساند در چهره واقعی انسانی بر نمایش گذارد و از منزل نفس به منزلت حق واز خود برکتی به حقیقت براستی سوق دهید.
به طور خلاصه تربیت واخلاق در ساختار شخصیت انسان نقشی تعیین کننده دارد وبدون آن آدمی به خیر وکمال نمی رسد وبه سعادت دنیوی واخروی دسترسی پیدا نمی کند.احیای شخصیت انسان وفلاح و رستگاری او به فضایل اخلاقی است وسقوط و مسخ وتباهی شخیصت او به رذایل اخلاقی .
حضرت امام خمینی (ره) با اشاره به تقش تعالیم دین در انسان سازی وبه فعلیت رساندن استعدادهای بیکران او می فرماید:
وقرآن کریم که در راس همه مکاتب وتمام کتب است، حتی سایر کتب الهیه آمده است که انسان بسازد. انسان بالقوه را انسان با افصل وموجود با افعل کند. تمام دعوت انبیاء هم حسب اختلاف مراتبشان، برای همه معناست که انسان را انسان کند. انسان بالقوه را انسان با افعل کند وتمام احکام عبادی وهمه چیزهایی که هست، برای این معنی است که انسان ناقص را انسان کامل کند.
پس تربیت واخلاق با مفهوم دینی والهی آن، احیاگر شخصیت وهویت واقعی انسانی وبه اوج رساننده کمالات معنوی است.
والحمد الله ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:54  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

اخلاق

فلسفه ي اخلاق

علم اخلاق و فلسفه اخلاق از نظر اسلام يكي از مهمترين و شريفترين علوم است و همه مي دانيم كه يكي از هدفهاي بعثت انبياء و مخصوصاً پيامبر اكرم (ص) تذهيب اخلاق و تزكيه نفوس بوده است « يزكيهم و يعلمهم الكتاب » ، « بعثت لاتم مكارم الاخلاق » و علماي اسلام هم به مسأله اخلاق توجه خاصي داشته اند و مربيان اخلاقي در هر عصري كم و بيش بوده اند و طالبان تذهيب نفس را راهنمايي مي كرده اند .
كلمه اخلاق كه از جمع خلق است در اصل لغت به معناي يك صفت نفساني است ، يا يك هيئت راسخه ، يك حالتي كه در نفس  رسوخ داشته باشد . مثلاً : خلق سخاوت يك حالت نفساني است كه كساني  كه اين خلق را دارند در موقع بذل و بخشش كه ميشود ديگر دچار ترديد نمي شوند كه آيا بخشش بكنند يا نه اين ملكه راسخه ، انسان را مستغني مي كند از اينكه درباره كاري كه مي خواهد انجام دهد تفكر كند يا ترديدي در انجامش داشته باشد ، بلكه خود به خود جهت فعل را رجحان مي دهد .
علم اخلاق علمي است كه بحث مي كند از انواع صفات خوب و بد ، صفاتي كه ارتباط با افعال اختياري انسان دارد و كيفيت اكتساب اين صفات و يا دور كردن صفات رذيله .
پس موضوعش صفات فاضله و رذيله است از آن جهت كه براي انسان ، قابل اكتساب است يا قابل اجتناب . با اخلاق فاضله و اخلاق رذيله آشنايي كلام داريم ، تفاوت اين دو اصطلاح اين است كه در اصطلاح اول ، آن هيئت راسخه نفساني منظور است ولي در اينجا ولوحالي هم باشد بدون اينكه رسوخ در نفس داشته باشد همين متصف به فضيلت و رذيلت مي شود و گاهي به يك معناي خاصي بكار مي رود فقط اخلاق فاضله مي گويند :
فلان كار ، اخلاق است يعني خوب است . يا فلان كار ، غير اخلاقي است يعني  ناشايسته است . 
در واقع فلسفه ي اخلاق از مبادي تصديقيه علم اخلاق بحث ميكند . يعني قبل از اينكه در علم اخلاق وارد شويم و ببينيم كدام كار خوبست و كدام كار بد . اين موضوع را پذيرفته ايم كه كارهاي خوب وبدي داريم و يك ملاكهائي براي تقسيم كارها به خير و شر يا حسن و قبح وجود دارد . پس در فلسفه اخلاق از اينگونه موضوع هاو بحث مي شود كه كار ما خوب است يا بد ؟ ملاك تقسيم كار خوب و بد چيست ؟ خوبي و بدي از كجا ناشي مي شود ؟      
در جواب بايد ببينيم خدا چه دستور داده يا چه كاري را متصف به حسن كرده انجام دهيم و چه كاري را فرموده بد است يا نهي كرده آنرا انجام ندهيم .       

ارزش اخلاق

ارزش اخلاق به اختياري بودنش است ،اگر كسي به زور كاري را انجام دهد اين ارزشي ندارد . چون اين الزام از طرف عقل خود انسان است و الزامي كه از خارج باشد با ارزش اخلاقي منافات دارد ، زيرا ديگري انسان را مجبور كرده كه به انجام كار بپردازد و اين عمل هيچ ارزشي ندارد اما اگر آدم خودش الزام كند ، اين عمل منافاتي با فعل اخلاقي ندارد .  
آنچه در ارزش اخلاقي مي بايست رعايت شود اين است كه از اختيار تكويني انسان اخلاقي صادر شود يعني فاعل فعل اخلاقي موقعي كه مي خواهد كار انجام دهد تكويناً اختيار داشته باشد كه بتواند انجام دهد و يا انجام ندهد . اما الزامي كه از حكم اخلاقي استفاده ميشود الزامي تشريعي است نه تكويني .
«ارزش اخلاقي فعل اختياري انسان تابع تأثيري است كه اين فعل در رسيدن انسان به كمال حقيقي انساني دارد .»   

نتيجه گيري :       
1. ملاك ارزش تأثير در كمال نفس دارد .
2. هر كاري كه بيشترين تأثير را در بالاترين كمال انسان داشته باشد عاليترين ارزش اخلاقي را خواهد داشت يعني هر كاري كه موجب تقرب بيشتري بسوي خدا شود . و هر كاري كه بيشترين تأثير را دور شدن انسان از خدا داشته باشد پيتترين ارزش ها و رذيلت ها خواهد بود .
3. ارزش هاي اخلاقي نيز در طول هم تابع نيت است و هم تابع شكل كار . به عبارت ديگر كار اخلاقي هم في حد نفسه بايد عمل صالح باشد ، يعني لياقت و شأنيت اين را داشته باشد كه انسان را به كمال برساند و هم داراي نيت صحيحي باشد تا كمالش به نفس برگردد .

فرق بين مفهوم اخلاقي و حقوقي

 احكام حقوقي و احكام اخلاقي مربوط به فعل اختياري انسان است و ضرورتش در رابطه با هدف است ؛ فقط هدفها در حقوق واخلاق تفاوت دارد . حقوق هدفش از تأمين نيازهاي جامعه تجاوز نمي كند و لذا بالاجبار هم ميتواند انجام بگيرد .  
اما در حكم اخلاق ، هدفي منظور است كه با نيت خاصي انجام نمي گيرد ولذا در احكام اخلاقي حتماً بايد نيت باشد .    

اخلاق مطلق است يا نسبي ؟

در بين برخي مكاتب اخلاقي از جمله كانت ،افلاطون ، ارسطو تأكيد بر مطلق بودن اخلاق دارند . مي گويند حكم اخلاقي حكمي است كه عقل انسان صادر مي كند و هيچ استثنايي براي خودش و ساير انسانها ندارد و قيد زماني هم ندارد مثل : عدالت ،راست گفتن و غيره كه هر انساني حكم ميكند به خوبي آنها در هر شرائط و زماني .
در مقابل بعضي تصريح مي كنندكه اخلاق نسبي است . در بين مكاتبي كه تصريح به نسبيت اخلاق مي كنند كساني هستند كه قائل به اصالت اجتماع هستند و اخلاق را يك پديده اجتماعي ميدانند و ملاك خير و شر اخلاقي را هم پسند و عدم پسند جامعه مي دانند . براي مثال :مطالبي را مي بينيم كه به نظر بعضي جوامع خوب و پسنديده است و بعضي جوامع همان كار را بد مي دانند . پس بر اساس روش تجربي بايد بگوئيم كه خوب و بد اخلاقي بر حسب جوامع  فرق مي كند و حتي ممكن است يك جامعه اي مي دانند . براي مثال مطالبي را مي بينيم كه به نظر بعضي جوامع در يك زماني چيزي را خوب بداند و در زمان ديگري بد بداند اينها ملتزمند كه اخلاق نسبي است .
ولي ما معتقديم قضاياي اخلاقي مطلق است در صورتي كه موضوعات ذاتي آنها شناخته شود اما اگر آنها را بصورت آراء محموده تلقي بين چنين موضوع و محمولي ، رابطه دقيق وجود ندارد .

مسئوليت

يكي ديگر از مسائلي كه درباره فلسفه اخلاق مطرح ميشود اين است كه آيا احكام اخلاقي دائر مدار مسئوليت است و يكي از عناصر قضاياي اخلاقي مسأله مسئوليت است يا نه ؟
مسئوليت انسان در مسائل اسلامي سه نوع است :
1. مسئوليت در مقابل وجدان خودش .
2. مسئوليت در مقابل اجتماع .
3. مسئوليت در مقابل خدا (تقريباً از مسلمات تلقي مي شود ) .
بدون شك با اعتقاد به خدا و اينكه خدا مالك همه چيز است حتي وجود ما و تمام آنچه در وجود ما و متعلق به ماست مفهوم مسئوليت جاي خودش را باز ميكند . در قرآن هم هست
« ولتسئلن يومئذعن النعيم » ، « وقفوهم النهم مسئولون » و سؤال يكي از معتقدات قطعي مسلمانان است كه در روز قيامت از مردم سؤال خواهد شد . پس مسئوليت انسان بر اساس اين مبناي اعتقادي است .
اگر خدا براي كساني حقوقي ، مالكيتي قائل شده باشد در پرتو مالكيت خدا و مسئوليتي كه در قبال خدا هست براي آنها هم نوعي مسئوليت تطفلي حاصل مي شود مانند انبياء يا مسئوليت انسان در مقابل پدر و مادر چون خدا فرموده ما مسئوليم .
پس نتيجه اينكه مفهوم مسئوليت در بينش توحيدي فقط در مقابل خدا اصالت دارد . ما يك مسئوليت واقعي بيشتر نداريم آن هم در مقابل خداست و اين هم بر خواسته از جهان بيني ماست نه مفهومي است ، اخلاقي . پس حقيقت مسئوليت در مقابل خداست ، بقيه ي مسئوليت ها در شعاع مسئوليت خدا شكل ميگيرد . استقلالي ندارد .
براي اين مسئوليت و تكليف الهي ثواب و عقابي هم در نظر گرفته مي شود .

رابطه اخلاق با دين

قبل از رنسانس در اروپا ، مفاهيم اخلاقي با ديني توأم بوده و مذهب مسيحيت بيشتر روي جنبه هاي اخلاقي تكيه مي كرده و دستورات اخلاقي را از كتاب مقدس استخراج و تبيين مي نموده . بعد از رنسانس آرام آرام گرايش مذهبي ضعيف شد و اين فكر هم بوجود آمد كه مي توان اخلاق را جدا از دين مطرح كرد و تدريجا‎‎‏‏ً اين فكر قوت گرفت تا در قرن هاي اخير رسماً اخلاق منهاي خدا را مطرح كردند كه البته با مخالفت هايي هم روبرو شد كه اخلاق بدون دين ، تحقق پيدا نمي كند .
آنچه مشترك بين همه ي اديان است اعتقاد به خداست . دستورات اخلاقي را بايد از دين گرفت ، يعني براي تعيين قواعد اخلاقي در موارد مختلف بايد به وحي استناد كرد . خير و شر اخلاقي از امر و نهي الهي بر مي خيزد و ما راهي براي شناختن آن نداريم جزء وحي . منشاء خير و شر اخلاقي اراده خداست پس بايد در مقام ثبوت ، معتقد به وجودخدا باشيم ، براي كشف مراد خدا هم باز بايد معتقد به دين باشيم .
بنابراين بين اخلاق و دين رابطه ناگسستني وجود دارد .

==============================================

فرستاده شده توسط: ساناز درمانکی فراهانی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:49  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

فايده خداشناسي

« بسم الله الرحمن الرحيم  »
بااجازه مافوقترين نيروي قدرت و عظمت
يك محيط سعادت درخشنده وحدت نوين جهاني
رهنمون حشمت الله دولتشاهي
كتاب ديناميسم آفرينتش

زهرا جمالي

فايدة خداشناسي  [1]
خداشناسي به چه كار مي آيد؟
اين همه فشار و زد و خورد و غوغاهائي كه در دنيا در ازمنة مختلفه براي خدا شناسي به وجود آمده براي چيست؟ خداشناسي بشر را به چه كار مي آيد؟ اگر انسان خدا را نشناسد چه عيبي پيدا مي شود؟ اگر در اين باره نفهمد چه ضرري دارد؟ اثر عمل خداشناسي چيست؟ بشر حال پارچه اي را دارد كه از كارخانه اي بيرون مي آيد و پارچه پس از اين كه از كارخانه بيرون آمد وظيفة خود را انجام مي دهد و بالاخره بعد از آن كه كار خود را انجام داد مي پوسد و از بين مي رود. براي او چه تأثيري دارد كه بداند چه كسي او را ساخته و صاحب كارخانه را بشناسد؟ پارچه اصلا" شعور اين را ندارد كه چنين فهمي پيدا كند. فرضاً هم بفهمد چه نتيجه اي خواهد داشت. و باز هم همان حال اول را دارد. اگر بشر خدا را نشناسد چه مي شود؟ ساليان دراز است كه وظيفه خود را انجام داده و امور دنيا گذشته است و بعد از اين هم
 مي گذرد. چه سودي دارد خدا را بشناسد؟ آيا اگر پارچه صاحب كارخانه را شناخت هدفش فرق مي كند و مقامش بالا مي رود و اگر نشاخت منزل پيدا مي كند؟ خود صاحب كارخانه مخمل را مخمل و كرباس را كرباس كرده. آيا از شناختن صاحب خود ماهيت او تغيير پيدا مي كند؟ بلي اگر از حالت كرباسي بيرون آيد و تبديل به مخمل شود مي توان گفت به
حالش فايده خواهد داشت.اما با اين شناسائي ماهيتش تغيير نمي يابد. بشرهم چنين است يكي مخمل است ديگري كرباس. با خدا شناسي وضع آنها عوض نخواهد شد.
راستي فايده كدام است؟
ممكن است بگوئيد كه فايدة آن ترقي روحي و نزديك كردن راه حقيقت و كم كردن زحمت و فشار براي وصول به حقيقت و آماده شدن براي مقامات پس از تحول (مرگ) است. بلي اين درست ولي براي اين زندگي نيست. فايدة خداشناسي براي اين دنيا كدام است؟ كسي كه خداشناس نيست قائل به آن دنيا نيست.
فايدة‌ واقعي آن در يك كلام است: اميد، كسي كه در خدا مشكوك است اميد به جاي ديگر ندارد. اميد به بعد ندارد كه دنبال وظيفة ‌صحيح خلقت خود برود. اميد رفتن به كجا دارد؟ او كه مافوقي قائل نيست و اميدوار به رفتن به دنياي ديگر نيست تا به مقامي برسد. او تنها در فكر ماديات است. اما كسي كه خداشناس است هم ماديات را دارد و هم صاحب اميد به مراحل تحول بعد از حيات است. ايده آل و آرمان بشر اميد است. اگر اميد نباشد و چشم به راه ترقي بعدي نباشد كاري نمي كند وقتي شخص به خدا شناسائي پيدا كرد اميد هم دارد. همه چيز بر روي اميد بنا شده است. پاية هر كار برروي اميد است و تا شخص اميدوار نباشد كاري انجام نمي دهد.
يك اميد عظيم
اميد به آخرت  همان است كه ميليونها خداپرستان عالم دارند. آيا مي توان آن را كوچك گرفت؟ ما با مشكوكين در خداشناسي در زندگي دنيائي با هم همراهيم. تا در اين دنيا هستيم با هم بسر مي بريم اما اميد بزرگ و اتكاء به نيروي الهي فقط در ما است. آنها چون بعد از  اين زندگي را نيست مي دانند لذا اميدي ندارند زيرا اميد به نيست معني ندارد. اميد به نيست مسخره است. ما به مبدائي عالي و بزرگ اميدواريم و اين اميد همچنان در ما وجود دارد تا به حقيقت متصل شويم.

فايده اميد
اگر به طور كلي اميد نباشد فوراً تمام فعاليتهاي عالم قطع مي شود. هر كاري در دنيا انجام گردد روي اميد است. آيا اين اميد بي فايده است؟ آيا اين مطلب قابل فهم نيست؟ كسي از اين جا تا اصفهان مسافرت مي كند. قدرت فكري و استطاعت او اين است كه فقط تا اصفهان برود. اما شما كه اميدواريدتا شيراز برويد آيا بهتر از او نيستيد؟ او مي ماند و شما پيش مي رويد. پس اميد در كوچكترين قدمها مؤثر است. ببين چقدر فرق بين خدا پرست و مادي موجود است. اين كسل است وآن اميدوار به الطاف بي پايان الهي. اميد به مثابة دريايي لايتناهي است كه جلو ديد انسان را باز مي كند. آن كه در وجود خدا شك دارد قدرت تحمل سختي ها را آن طور كه در خداشناس با ايمان هست نخواهد داشت.
تفاوت بارز
فرق خداشناس و غير آن را مي توان در اين مثل مجسم كرد، مثل اين است كه هر دو در اطاقي نشسته باشند. براي دستة اخير اطاق مسدود است و هيچ راهي به خارج ندارد اما خداشناس پنجره هائي را باز مي كند و درهائي مي گشايد كه منظره اش بهتر است و اميد به نجات هم دارد. آن ديگري خود را در اين اطاق خفه محبوس كرده است ولي اين يكي سرپوش را باز كرده و از آن نفسي از هواي آزاد خارج مي كشد. مطلب را در نظر شما روشنتر مي كنم: نمي گويم كه در مشكوكين به خدا اصلا ً اميد وجود ندارد زيرا بناي عالم بر اميد و بيم ساخته شده و تا اين دو انگيزه در بشر نباشد نمي تواند كاري انجام دهد. پس اميد در همة افراد بشر اعم از خداشناس و غير آن هست منتها دو فرق با هم دارند:
اول: اين كه مانند حال دو مسافر اصفهان شيراز كه در بالا بيان شد وسعت اميد اين دو با يكديگر متفاوت است. اميد مشكوكين وادي خداشناسي بيشتر مصروف ماديات است و هر كوششي كه مي كنند بيشتر براي كسب لذات و انجام زندگي و اموري كه شبانه روز را به هر ترتيب طي كند دور مي زند.
دوم: اما كسي كه داراي ايده آل و آرمان بزرگتري باشد به اين تكرار مكررات و لذات مكرر و متشابه قانع نيست و
 مي خواهد هدفها و آرمانهاي بزرگتري داشته باشد. از آن جا كه بشر جزء عالم لايتناهي است و جولانگاه انديشة او نيز حدود ثغوري ندارد به هيچ چيز متوقف نمي شود و به هيچ حدي قانع نيست. اميد و آرمان وي نيز عالي است. و آن كس كه بيشتر همت خود را صرف در امور لذات حيواني و زندگي خور و خواب كند با آن كسي كه هدف عالي در زندگي برگزيند و خداشناسي واقعي اختيار نمايد و خود را جزئي از عالم لايتناهي بداند و سعي نمايد وحدت و اتصال خويشتن را با عالم محكم و استوار سازد و از اسرار كائنات آگاه شود و سهمي در اين كارخانه لايتناهي داشته باشد و با ديدة چرخي كه مؤثر در گردش گيتي عظيم است به خود بنگرد مسلماً وسعت ديد و فسحت ميدان نظرش بسي عاليتر خواهد  بود.
آيا چنين نيست؟ و اما تفاوت دوم در اين است كه شخص مشكوك در وادي خداشناسي يك نقطه اتكاء و پناهگاه محكم كه لااقل بتواند فكر خود را در پرداختن به آن آسوده سازد ندارد. هر بشري به خوبي اين نكته را آزموده كه قدرت عمل و فكري او قادر به رفع تمام مشكلات زندگانيش نيست و انسان به اشكالات و سختيهائي برمي خورد كه عرصه را بر او تنگ مي سازد، به بن بستهائي مي رسد كه راه پيشروي بر او مسدود مي شود و وسائلي در زندگي او پيش مي آيد كه از حل آن عاجز است. اين نكته را همة ‌مردم اعم از مادي و معنوي دريافته اند كه قدرت و اختيار و اراده شخص انسان تنها كافي نيست كه در هنگام برخورد به اين گرفتاريها او را مدد دهد. همچنين بر آنها ثابت گرديده كه هيچ خويشاوندي حتي پدر و مادر و فرزند و برادر و خواهر در همـة موارد سختي ها قدرت كمك به او را ندارند و يا نمي خواهند درست اين عمل را به خرج دهند و يا خودخواهي آنها اجازه نمي دهد كه در همة موارد و مراحل او را ياري كنند.  بارها شده كه انسان از شدت درماندگي مشتهاي خود را گره كرده و دندانها را به هم فشرده و مانند غريق كه در دريا در حال غرق است در جستجوي گياهي بر مي آيد كه چنگ به آن زند و خود را نجات دهد.
در اين حال كوچكترين ساقة لرزاني كه به دست انسان افتد نعمتي عظيم به شمار مي رود و مانند منادي بزرگ نجات به داد او مي رسد و روح او را به قدري خوشحال مي كند كه گوئي بزرگترين مزيت را در اختيار او گذارده اند. بر هيچ كس پوشيده نيست كه هر انساني ممكن است مكرراً در زندگي به چنين حالات سخت برخورد كند. در اين حالت آن كس كه به خدا ايمان دارد مانند كسي كه چنگكي براي بيرون كشيدن او از منجلاب در دسترسش گذارده شده يا مانند روزنه اي كه در محبس تاريك هواي پاك را به سوي او مي آورد و يا مانند ريسماني كه او را از سقوط به گرداب نوميدي نجات مي دهد به ايمان و خداشناسي خود متوسل مي شود و اين همان حالت است  كه آن را توكل و توسل مي گويند و فكر او را از سختي و نوميدي نجات مي دهد.
اما شخص مشكوك كه او هم مانند ديگران بارها دچار اين گرفتاريها مي گردد محكوم به شكست و نوميدي است. در اين حالت است كه خودكشي ها و تسليم به نوميدي ها و پريشاني ها و گريه ها و انواع اين بيچارگيها پيش مي آيد. در اين وضع او را بايستي مانند كسي دانست كه از كنار پرتگاه وي را يكباره به درون وادي تاريك ظلمت و بدبختي ساقط نمايند.
سخني با مشكوكين
مي گويم: اي مردمان چرا عمداً خود را نااميد مي كنيد؟ چرا تفكر نمي كنيد؟ چرا جلو فكر خود را سد كرده و درصدد تحقيق و تفكر بر نمي آئيد؟ چرا نمي گذاريد فكرتان جولان پيدا كند تا به حقيقت خداشناسي واقف شويد؟
دعا و تمنا
بار خدايا به تو پناه مي برم و از تو مي خواهم همه را به راه راست هدايت فرمائي و باب دانش را بر قلب همگان بگشائي  تا  از معرفت دانش عالمي آگاه شده، چشمشان بر حقايق امور بيناتر و فكرشان در درك واقعيات عميق تر
گردد و مرا و يارانم را پيروز فرماي تا در اين راه مقدس كه آگاهي و روشني بشر است توفيق بيشتر يابيم.
نظري به اديان
قرآن مجيد ـ سوره فصلت ـ 53: "سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه علي كل شيئي شهيد"  ما آيات قدرت و حكمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان كاملاً هويدا و روشن مي گردانيم تا در خلقت شگفت انگيز آفاق وانفس نظر كنند و خداشناس شوند و ظاهر شود كه خدا و آيات و حكمت و قيامت و رسالتش همه بر حق است آيا خدا (همين حقيقت كه) بر همه موجودات عالم پيدا و گواهست برهان نيست؟
كتاب جامعه باب اول: يك طبقه مي روند و طبقه ديگر مي آيند و زمين تا به ابد پايدار مي ماند آفتاب طلوع مي كند و آفتاب غروب مي كند و به جائي كه از آن طلوع نمود مي شتابد. باد به طرف جنوب مي رود و به طرف شمال دور
مي زند، دورزنان دورزنان مي رود و باد به مدارهاي خود بر مي گردد. جميع نهرها به دريا جاري مي شود اما دريا پر
 نمي گردد به مكاني كه نهرها از آن جاري شد به همان جا باز مي گردد.
كنفوسيوس: دانش بزرگ: وقتي بخواهند در افكار خويش پاك باشند نخست دانش خود را به حد اعلا بالا مي برند اين توسعه دانش در تحقيق، و تجربه نسبت به اشياء انجام مي گيرد. وقتي تحقيق و تجربه دانش كامل مي گردد. دانش آنها كه كامل شد و افكار آنها كه پاك شد قلبشان اصلاح مي گردد. قلبشان كه اصلاح شد شخص آنها ترقي معنوي خواهد كرد. وقتي شخص آنها ترقي كرد خانواده آنها منظم خواهد شد. وقتي خانواده منظم شد كشور آنها خوب اداره خواهد شد و سراسر قلمرو زندگي آنها آرام و خوشبخت خواهد گرديد.
نظري به آراء فلاسفه و دانشمندان
هگل: براي حل معماي جهان دنبال علت فاعلي و اصلي رفتن خطاست زيرا اگر هم به آن برسيم تازه مي پرسيم چرا علت نخستين علت نخستين شده است؟ براي حل مطلب بايد علت و غايت وجود را ببينيم.
شوپنهاور: دنبال كردن اين كه جهان از كجا آمده و به كجا مي رود و چرا آمده ايم و مي رويم كار بيهوده اي است كه ما را به آن دسترس نيست. بايد بدانيم جهان چيست و چيستيم.
رنه دكارت: عالم جسماني نامحدود است زيرا براي ابعاد نمي توان حدي تعيين كرد بنابراين عالم نامحدود است. حقيقت جسم بعد است و فضا و مكان بي بعد معقول نيست پس هيچ مكاني بي جسم نمي شود و خلاء معني ندارد.
لامنه: خلقت رو به كمال مي رود ولي هيچ وقت به كمال نمي رسد زيرا اگر به كمال رسد ديگر مخلوق نخواهد بود.
هربرت اسپنسر: قاعدة تحول و تكامل در جميع متعلقات مدنيت از ديانت و سياست و علم و صنعت در همه چيز ساري و جاري است.
آلفرد فويه: جهان در راه تكاملي سير مي كند و اين تكامل در امر نيروي معنوي است كه براي انسان و سراسر جهان راه كمال مطلوب و ايده آل را در پيش مي گذارد.
لايب نيتس: نيروي جوهر مشتاق كمال و مايل به وسعت دادن خود مي باشد و با اين كه هميشه به كمال نمي رسد هميشه ادراكاتش تبديل پيدا مي كند از ادراك به ادراك ديگر مي رود و تغييرحالت مي دهد.
هربرت اسپنسر: معلومات عالم همه جزئيات است و اگر هم كليت داشته باشد بسيار اجمالي است مثل اين كه آسمان آبي است يا شب تاريك است. چون كليت پيدا مي كند و تحت قاعده درآيد تبديل به علم مي شود. فلسفه عبارتست از بدست آوردن اصولي كلي. يك فلسفه كلي هر چه بيشتر به جزئيات صدق كند كاملتر است. كاملترين فلسفه آن است كه بتوانيم همة امور جهان را از يك اصل كلي بيرون آوريم.
فرانسيس بيكن: ممكن نيست آنچه  دانشمندان پيش گفته اند درست و تمام باشد و براي آيندگان جاي تفحص و تحقيق و تكميل باقي نمانده باشد. تكميل دانش كار يكنفر نيست و همچنان به وسيله كتاب و تصانيف تكميل شده و دانش طلبان جهان از زمانهاي سابق تاكنون در اين خط كار مي كتتد و قرنها بايد كار كنند و معلوم نيست به كمال برسد يا خير و معلوم نيست درك تمام علم براي بشر ميسر باشد يا نه.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 19:50  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

زیبایی های اخلاق

زیبایی های اخلاق

دستورات اخلاقى خداى متعال به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)

گرداورنده: فاطمه ستوده

پيامبر عزيز اسلام علاوه بر اين كه از سوى خدا در قرآن مجيد توصيه به حسنات اخلاقى شده ، در غير قرآن هم از جانب حق به حسنات اخلاقى سفارش شده است ، چنان كه در روايتى مى فرمايد :

أوصَانِى رَبّى بِتِسع : أوصانِى بِالإخلاصِ فِى السرّ وَالعَلانِيَةِ ، وَالعَدلِ فِى الرِّضا وَالغَضَبِ ، وَالقَصدِ فِى الفَقرِ وَالغِنى ، وَأن أعفُوَ عَمّن ظَلَمَنِى ، وَأعطِىَ من حَرَمَنى ، وَأصِلَ مَن قَطَعَنى ، وَأن يكونَ صَمتى فِكراً ، وَمَنطِقى ذِكراً ، وَنَظَرى عِبراً(1) .

پروردگارم مرا به نه چيز سفارش فرمود : سفارش كرد به اخلاص در نهان و آشكار ، و عدالت در حالت رضا و غضب ، و ميانه روى در هنگام فقر و ثروت ، و اين كه ببخشم آن كس را كه بر من ظلم كرد ، و عطا كنم به آن كه مرا محروم داشت ، و صله ى رحم كنم با آن كه از من قطع رحم كرد ، و اين كه سكوتم فكر ، و سخنم ذكر ، و نگاهم ديده ى عبرت باشد .

براى توجه بيشتر به اين سفارشات و درك كردن معانى و مفاهيم با ارزش اين توصيه هاى گرانبها از زبان ائمه ى اطهار (عليهم السلام) به توضيح مختصر هر يك از اين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حديث 8 .

وصايا مى پردازيم .

1 ـ اخلاص

باارزش ترين و مفيدترين و نجات بخش ترين عمل مؤمن ، عملى است كه با هيچ هدفى جز به دست آوردن خشنودى حق انجام نگيرد و مايه ى آن جز رضاى خدا چيزى نباشد و مدح و مذمت مردم در انجام يا تركش اثر نداشته باشد و از هر جهت خالص و بى غل و غش و پاك از همه ى شوائب براى خدا انجام گيرد .

مؤمن بايد با به كارگيرى معرفت و بصيرتش و با به ميدان آوردن اراده و همتش و با مواظبت كامل از رفتار و منشش پيوسته زبان قال و عملش به پيشگاه پروردگارش اعلام كند :

( إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ )(1) .

بى ترديد نمازم و همه ى عباداتم و حيات و مرگم فقط براى خدا ، پروردگار جهانيان است .

عبادت كننده بايد اين حقيقت را به خود تلقين كند كه : كدام چرخ در آسمان ها و زمين به اراده ى مردم مى چرخد ، كدام فعل و انفعالات در عرصه ى هستى به خواست مردم انجام مى گيرد ، كدام موجود به اراده ى مردم به وجود مى آيد و مى ميرد ، كدام كليد از كليدهاى بهشت و دوزخ به دست مردم است كه من عبادت و كار خيرم را براى خوشايند آنان و جلب نظرشان انجام دهم ؟!

اخلاص ورزيدن در همه ى كارها بويژه عبادت و طاعات از آثار سودمند فراوانى برخوردار است از جمله : رساندن انسان به مقام قرب و سبب پذيرفته

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ انعام ( 6 ) : 162 .

شدن اعمال و نجات از دوزخ و راه يافتن به بهشت و به خصوص باز شدن چشمه هاى حكمت از قلب و جارى شدنش بر زبان ، چنان كه حضرت رضا (عليه السلام)از پدرانش از پيامبر اسلام روايت كرده است :

مَا أخلصَ عبدٌ للهِ عَزّ وَجلّ أربَعين صَباحاً إلاّ جَرَت يَنابِيعَ الحِكمةِ من قَلبِهِ عَلى لِسانِه(1) .

بنده اى چهل روز نسبت به خدا اخلاص نورزيد مگر اين كه چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى شد .

اسماعيل بن يسار مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم مى فرمود :

إنّ رَبَّكُم لَرَحيمٌ ، يَشكُرُ القلِيلَ ; إنّ العبدَ لَيُصلِّى الركعتَيْنِ يُريدُ بِها وجهَ اللهِ فَيُدخِلهُ اللهُ بِه الجَنّةَ(2) .

همانا پروردگارتان مهربان است ، عمل اندك را پاداش مى دهد ، عبد دو ركعت نماز به خاطر خشنودى خدا به جا مى آورد ، خدا به سبب آن او را وارد بهشت مى كند .

حضرت امام جواد (عليه السلام) فرمود :

أفضلُ العِبادَةِ الإخلاَص(3) .

برترين عبادت اخلاص است .

و نيز حضرت امام عسكرى (عليه السلام) فرمود :

لَو جَعلْتُ الدُّنيا كُلَّها لُقْمَةً وَاحِدةً ولَقَمْتُها من يَعبُدُ اللهَ خَالِصاً لَرَأَيْتُ أنِى مُقَصِّرٌ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ عيون اخبار الرضا : 2 / 69 ، باب 31 ، حديث 321 ; بحار الانوار : 67 / 242 ، باب 54 ، حديث 10 .

2 ـ بحار الانوار : 67 / 244 ، باب 54 ، حديث 16 0

3 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حديث 19 

فى حقِّهِ(1) .

اگر همه ى دنيا را يك لقمه كنم و آن را در دهان كسى كه خدا را خالصانه عبادت مى كند بگذارم فكر مى كنم در حق او كوتاهى كرده ام !! »

حضرت صديقه ى كبرى فاطمه ى زهرا (عليها السلام) مى فرمايد :

مَن أصعَد إلى اللهِ خالِصَ عِبادَتِه ، أهبَط اللهُ عزّ وجلّ إليه أفضلَ مَصلَحَتِهِ(2) .

كسى كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد ، خداى ( عز و جل ) برترين مايه ى شايستگى و صلاحيت او را به سوى او فرود آورد .

سفارش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به معاذ

پيامبر در ضمن روايتى بسيار مفصل ، به معاذ بن جبل براى خالص شدنش سفارشاتى دارند كه دانستنش بر همه ى مؤمنان واجب است . در بخشى از آن روايت به معاذ مى فرمايد :

زبانت را از بدگويى به برادران دينى ات و قاريان قرآن قطع كن ، گناهانت را بر عهده ى خود گير ، بر عهده ى برادران دينى ات بار مكن ، با زشت گويى از ديگران خود را از عيوب پاك مدار ، با پايين بردن برادرانت خود را بالا مبر ، با كارهايت ريا مكن ، با امور دنيايى و مادى آخرت نمايى نداشته باش ، در نشست و برخاستت فحش مده كه به خاطر اخلاق بدت از تو بپرهيزند ، در حالى كه كسى نزدت قرار دارد درِ گوشى با كسى حرف نزن ، بر مردم تكبّر نورز كه همه ى خوبى هاى دنيا از تو قطع مى شود ، وحدت مردم را به پراكندگى نينداز كه سگان دوزخ پاره پاره ات خواهند كرد . . .  .

معاذ مى گويد به پيامبر خدا گفتم : چه كسى طاقت اين خصلت ها را دارد ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مجموعه ى ورام : 2 / 109 ; بحار الانوار : 67 / 245 ، باب 54 ، حديث 19 .

2 ـ عدة الداعى : 233 ; بحار الانوار : 67 / 249 ، باب 54 ، حديث 25 .

فرمود : معاذ بر كسى كه خدا بر او آسان گيرد آسان است(1) .

در هر صورت اخلاص در نيت و عمل چه در پنهان و چه در آشكار از توصيه هاى بسيار مهم حضرت حق به رسول باكرامت اسلام و به همه ى امت است .

معناى اخلاص

هنگامى كه انسان در زندگى اش نسبت به همه ى امور ، خدا را مورد نظر قرار دهد و هر كار پسنديده اى را بدون توجه به مردم و تنها براى طلب خشنودى خدا انجام دهد ، خورشيد اخلاص از افق قلبش طلوع مى كند و اين اخلاص به هر كارى كه انجام مى دهد ، ارزشى فوق العاده مى بخشد و آن را به نقطه ى قبولى حق مى رساند و سبب ورود انسان به حيات طيّبه در دنيا و ورود به بهشت و رضوان الهى در آخرت مى گردد .

براى اين كه بدانيم آيا اخلاص در دل ما ظهور كرده است يا نه ، بايد تعريف و ستايش و مذمت و سرزنش مردم را نسبت به كار مثبت خود ملاك و معيار قرار دهيم ، اگر از تعريف و ستايش مردم خوشحال شويم و از مذمت سرزنش آنان رنجيده خاطر گرديم هنوز به مقام اخلاص دست نيافته ايم ، و اگر ستايش و سرزنش مردم براى ما تفاوتى نداشته باشد و هر ستايش و سرزنشى نسبت به حال ما يكسان باشد به توفيق حق به نقطه ى اخلاص رسيده ايم .

امام صادق (عليه السلام)در اين زمينه روايت بسيار جالب و كلامى حكيمانه به اين مضمون دارند :

لاَ يصيرُ العَبدُ عَبداً خالِصاً للهِ عَزّ وَجلّ حتّى يَصيرَ المَدحُ وَالذمُّ عِندَه سَواءٌ ; لاَِنّ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ فلاح السائل : 124 ; بحار الانوار : 67 / 248 ، باب 54 ، حديث 20 .

المَمدوحَ عِند اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) لاَ يصيرُ مَذموماً بِذمِّهِم وَكَذلِكَ المذمومُ ، فَلاَ تَفرَحْ بِمدحِ أحد ; فَإنّه لاَ يزيدُ فِى منزِلَتِك عِندَ اللهِ ( عَزّ وَجلّ ) وَلاَ يُغنيكَ عَن المَحكومِ لَك وَالمَقدورِ عَلَيك(1) .  

هيچ بنده اى به مقام اخلاص ، نسبت به بندگى خداى ( عزّ و جلّ ) نايل نمى شود مگر اين كه مدح و ستايش و مذمّت و سرزنش نزد او يكسان گردد ، زيرا انسانى كه نزد خدا مورد ستايش است با مذمت مردم مذموم نمى شود و كسى كه نزد خدا مذموم است با مدح مردم ممدوح نمى گردد ، هرگز به مدح مردم شادمان مشو ، زيرا مقام و منزلتت را نزد خدا نمى افزايد و آن حكم و مقدرى را كه درباره ى تو لازم شده از تو برطرف نمى كند .

مخلصين آن چهره هاى برجسته اى هستند كه با معرفت كامل راه زندگى را طى مى كند و با مقيد كردن هوا و شهوت به قيود الهى و ملكوتى عمر خود را با عمل كردن به دستورات و فرمان هاى حق مى گذرانند و ديگران را هم با نفس پاك و دم الهى خود به حقايق دعوت مى كنند .

از پيام سليمان به ملكه ى سبا استفاده مى شود كه آن حضرت بر اساس اخلاص و مقام نبوت خود ، به ملكه ى سبا اعلام مى كند كه هم اكنون برخيز و بيا ، من پيامبرم و كارى جز عمل به فرمان هاى حق و سر نهادن به پيشگاه ربّ و دعوت به سوى خدا ندارم ، من عامل مقيّد كردن هوا و شهوت به قيود الهيه ام نه شهوت پرست . اگر شهوتى دارم بر آن چيره ام نه اين كه اسير شهوت زيبارويان باشم ، ريشه ى وجودى ام مانند ابراهيم خليل و ديگر پيامبران بت شكنى است .

اگر روزى گذر ما به بتكده افتد ، نه تنها به بت سجده نمى كنيم بلكه بت در آن معبد پيش پاى ما به سجده مى افتد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:11  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

کنفرانس آزادی معنوی از دیدگاه دکتر مطهری (ارائه دهنده:فاطمه شجاعی)

به نام خدا
«قل يا اهل الكتاب تعالو الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لانشرك به شيئا و لايتفذ بعضا بعضا من دون الله» (آل عمران/ 64)
 موارد مورد بحث: آزادي چيست؟ انواع آزادي؟ دو قسم دارد:
1) آزادي معنوي
2) آزادي اجتماعي
وابستگي اين دو نوع آزادي به هم؟
 كلمه «مولا»: اين كلمه را اولين بار شخص رسول اكرم (ص) درباره علي(ع) در آن جمله معروف كه شيعه و سني درباره آن اتفاق نظر دارند، اطلاق كرد. فرمود: من كنت مولاه فهذا علي مولاه. آن كه من مولاي اويم علي نيز مولاي آن است. مفهوم اصلي اين كلمه قرب و دنو است. دوچيز كه پهلوي هم باشند يكي از معاني كلمه مولا «مقيق» يعني آزادكننده است به كسي كه آزاد مي‌شود متقق گرفته مي‌شود. مقصود پيامبر كدام يك از معاني مولا است؟ كلمه مولا يعني (مقيق) يعني آزادي بخش.
 معني آزادي: آزادي و آزادگي؟ آزادي يكي از لوازم حيات و تكامل است يكي از نيازمندي‌هاغي موجود زنده آزادي است فرق نمي‌كند كه موجود زنده از نوع گياه باشد، يا حيوان يا انسان. آزادي گياه متناسب با ساختمان آن است انسان به آزادي‌هاي ديگري ماوراي آزادي‌هاي گياه و حيوان نياز دارد. جمادات كه رشد و تكامل ندارند نيازمند آزادي نيستند. آزادي براي جمادات مفهوم ندارند ولي گياه بايد آزاد باشد
 احتياج موجود زنده براي رشد و تكامل
1) تربيت
2) امنيت
3) آزادي
1) يك سلسله عوامل كه موجوات زنده براي رشدشان احتياج دارند، مثلا گياه براي رشد و نمو به آب و خاك احتياج دارد نور و حرارت + يك سلسله احتياجات انساني كه همه آنها در كلمه تعليم و تربيت جمع است.
2) امنيت: يعني موجود زنده چيزي را در اختيار دارد، حيات دارد بايد امنيت داشته باشد تا آنچه را دارد از او نگيرند يعني جان دارد جانش را از او نگيرند، ثروت دارد ثروتش را از او نگيرند. سلامت دارد سلامتش را از او نگيرند.
3) جلوي راهش را نگيرند. ممكن است مثلا درختي كه واقعي است وقتي مي‌خواهد رشد كند بايد جلويش فضاي باز باشد آزادي يعني نبودن مانع/ اقسام آزادي: آزادي اجتماعي: يعني بشر بايد در اجتماع از ناحيه ساير افراد اجتماع آزادي داشته باشد ديگران مانعي جلوي رشد او نباشند. او را محبوس نكنند، استخدام نكنند يعني تمام قواي فكري و جسمي او را در جهت منافع خودشان به كار نگيرند. اين را مي‌گويند آزادي اجتماعي (استعباد نكنند) اين آزادي= انسان از ناحيه افراد ديگر آزاد باشد/ كلمه استثمار يعني چيدن ميوه ديگري هركس وجودش مثل يك درخت پرميوه است. ميوه درخت وجود هركسي يعني محصول كار و فكرش. محصول فعاليتش، محصول ارزشش بايد مال خودش باشد. وقتي افرادي كار مي‌كنند كه محصول درخت وجود ديگران را به خودشان تعلق مي‌دهند و ميوه‌هاي وجود آنها را مي‌چينند مي‌گويند اين فرد فرد ديگر را استثمار مي‌كند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:19  توسط حمید رضا شیرازی مقدم  | 

مطالب قدیمی‌تر